یکشنبه ۱۶ فروردین ۸۸ :: April 5, 2009

سين هفتم - سید محمد خاتمی

                 

کنارکشیدن سیّد محمّد خاتمی می‌تواند مانند شکست از عربستان باشد: بیم‌دهنده و مفید. اگر این شکست نبود ما باید همچنان لات‌بازی یک بازیکن بیش از حد بزرگ‌شده که حدّش را فراموش کرده و خود را به اشتباه در اختیار یک تیم سیاسی قرار داده بود تحمّل می‌کردیم تا اندک انتقادی را با زبانی تند و گزنده جواب دهد و لابه‌لای رسیدن به پروژه‌های اقتصادی خود، تیم ملّی ایران را هم به خاک سیاه بنشاند.

خاتمی اگر می‌آمد بهترین جایگزین برای رفتن احمدی‌نژاد بود و آخرین تلاش امثال من برای اعتراف نکردن به بن‌بست مطلق سیاسی در ایران واینکه اگر قرار است اتّفاقی بیفتد از راه صندوق‌های رأی است و انفعال فایده‌ای برای هیچ کس ندارد. با انصراف او که آمیزه‌ای از دلیل ( یک‌دست‌کردن اردوگاه اصلاح‌طلبان) و علّت ( بدقولی میرحسین) بود- و نامعلوم بودن قطعی بازگشت نکردن او- می‌توان به امید این بود که وی بتواند نقش خود را در اصلاح- گیرم جزئی امور- در ایران ایفا کند. به گمان من خاتمی را نمی‌توان به زندان انداخت، پس می‌تواند با آزادی بیشتری به کارهایی بپردازد که پیش از این نمی‌شد. برای مثال او که زمانی اجازه‌ی عکس مشترک گرفتن با بیل کلینتون نیافت، حالا چرا نتواند با اوباما دیدار کند؟ برای این پرسش که« اگر می‌خواست در این چهارسال چنین کرده بود» نیز جواب خاصّی ندارم مگر در نظر گرفتن اینکه با رفتن بوش اوضاع جهان رو به ‌دگرگونی می‌رود و خود خاتمی نیز به هرحال باید از گذشته درس بگیرد و روش خود را تغییر بدهد.

خاتمی الآن بنیاد و سایت مستقل دارد و خیل جوانان هوادار نیز با اویند؛ پس دلیلی برای واکنش‌نشان‌ندادن به اتّفاق‌هایی که رویه‌ی ناپسند قدرت در ایران است، ندارد. چرا نباید یک «مرد» در این ولایت پیدا شود که به جنازه‌های جوانی که از زندان‌ها بیرون می‌آید عکس‌العملی نشان دهد؟ چه در عمل به اسلام و نصیحت ائمّه‌ی مسلمین و چه پایبندی به دموکراسی‌خواهی و آزادی‌طلبی، اعتراض به از دست رفتن جان انسان‌ها کمترین کاری است که یک نفر ملتزم به اینها باید انجام دهد.

کاستی‌ها کم نیست: نبود آزادی بیان، سخنان ارباب‌وار افراد انتصابی و خطبه‌خوانان با مردم به مثابه‌ی رعیّت، نبود عدالت قضایی، تحمیل دین به عنوان یک امر اجباری، حرمت نداشتن اهل هنر و دانش، قدردیدن چاکران و مخلصان و برقرار بودن منطق خودی و غیرخودی، دخالت در حریم خصوصی افراد، ناکارایی سیستم آموزش و مدیریّت و نبود شایسته‌سالاری در این دو ساختار، ارائه‌ی چهره‌ای تیره و ستیزه‌جو از ایران به جهان ، دخالت بیجا در بعضی امور خارج از مرزها، رعایت نکردن حدّ اقل حقوق بی‌مذهبان و اقلیّت‌ها و پیروان مذاهبی که در قانون اساسی به رسمیّت شناخته شده‌اند یا نشده‌اند، نبود تساوی جنسی و نگاه به زن به عنوان جنس دوّم، از بین رفتن حقّ انتخاب با دخالت شورای نگهبان و بسیاری مسائل دیگر که ریشه در مشکلاتی تاریخی دارد که در سه دهه‌ی اخیر تسلّط نگاه فقیهانه بر باطن دیانت و کشور نیز به نحو فزاینده‌ای به آن دامن زده است.

جایی دیدم که کسی با خوشحالی از بازنشستگی سیاسی خاتمی نوشته بود؛ خاتمی اگر احساس وظیفه‌ می‌کند، چرا فقط باید در مرحله‌ی عمل سیاسی باشد، او به نحو نظری- عملی نیز می‌تواند در پوشش بنیاد باران و حمایت حامیان جوان خود یک فعّال اجتماعی باشد و ناراستی‌ها را با صدای بلند بگوید و از مسؤولان توضیح بخواهد. در گلچین دیروز لینک مطلبی را گذاشتم که درباره‌ی حدیثی از امام سجّاد راجع به ابتلای یعقوب نبی به بلا و مصیبت بود. آن حدیث می‌گفت که سائلی به در خانه‌ی پیامبر خدا آمد ولی به او غذایی داده نشد در حالیکه گوسفندی را ذبح کرده بودند و همه سیر خوردند و غذا زیاد هم آمد ولی آن فقیر ناامید و گرسنه از در آن خانه برگشت. ماجرای یوسف و بلایی که بر آن خانواده نازل شد به جهت آن بی‌اعتنایی بود. ما که پیامبر نیستیم ولی از دست رفتن جان یک بی‌گناه نیز از درد گرسنگی بسیار عظیم‌تر است. در کتاب آسمانی کدام دین نوشته شده است که هرکس یک نفر را کشت، مانند آن است که تمام مردم را کشته است؟ در احادیث پیامبر کدام دین آمده که اگر کسی صدای تظلّم برادر مؤمنش را شنید و بی‌تفاوت ماند، مؤمن نیست؟ من و شما و هر کس دیگر در قبال این مصیبت‌ها اگر خاموش بنشینیم آیا گناهکار نیستیم؟ یک بار نوشتم که حکومت اسلامی آمد که عدالت را برقرار سازد و حالا نمی‌توان از اجرای فلان حکم عادلانه به دلیل آنکه به «نظام» و آبرویش لطمه می‌زند چشم پوشید چون نقض غرض است و دور پیش می‌آید. خاتمی بهتر است حالا که دیگر برای حضور در انتخابات احساس تکلیف نمی‌کند، برای دادخواهی، آزادی‌طلبی و تقیّد به اسلامی که دین دوستی و مهر و عدالت است، احساس تکلیف کند تا دستکم نامش در زمره‌ی بی‌تفاوتان ثبت نشود؛ هم در دفتر تاریخ و دادگاه وجدان آیندگان و هم در نامه‌ی اعمال و حضور در پیشگاه حقیقتی که هر دینداری معتقد است روزی زمانش فراخواهد رسید.

(نقل از ايمايان)

پنجشنبه ۲۹ اسفند ۸۷ :: March 19, 2009

عمل سياسی بر اساس بصيرت

(نقل از ايمایان)
با کنار رفتن خاتمی که هم تا حدّ زیادی مشخّصات لازم برای کسی با گرایشهای فکری من را داشت و هم محبوب و رأی‌آور بود، کار برای انتخاب کمی دشوار شده است. اینکه در اردوگاه محافظه‌کاران چه می‌شود یا نمی‌شود به عهده‌ی سیاست‌بازان، من با آنها کاری ندارم چون به پیروزی به هر قیمت نمی‌اندیشم. برای من بهبود اوضاع مهم است، وقتی دو یا سه گزینه‌‌ی نزدیک به آنچه در ذهن داریم داشته باشیم، محاسبه‌ی اینکه چه کسی رأی می‌آورد شاید جایی داشته باشد ولی وقتی چنین کسی نیست، نقد و بررسی مدّعیات تک تک اصلاح‌طلبان ( یا افراد نزدیک به آنان) لازم است. هیچ چیز بدتر از آن نیست که بگوییم حالا که خاتمی نیست، پس دور فلانی- هرچند دارای ایراد باشد- جمع شوید تا امکان پیروزی باشد. اینطور آن دوراهی معروف بد و بدتر پیش می‌اید که اگر کسی نتواند حدْاقل آنچه را که اصلاح‌طلبی نامیده شود داشته باشد، چرا باید به او رأی داد یا دیگران را تشویق به این کار کرد؟ خود خاتمی هم نیاز به نقد داشت و من یکی قصد داشتم پس از نوشته‌های مقدّماتی، به سراغ نقد هشت سال ریاست او بروم، چه رسد به دیگران.

موسوی هم باید نشان دهد که چه چیز بیشتر از کرّوبی- که ابایی از اینکه خود را اصلاح‌طلب بنامد ندارد- دارد. او زمانی نخست‌وزیر بود که مشخّصات ایران با حالا بسیار تفاوت داشت. وضعیّت جامعه، حاکمیّت، رهبری و جهان نیز به گونه‌ای بود که با حالا مقایسه‌پذیر نیست. نقد ورود بی‌موقع موسوی با خشم از آمدنش دو چیز است؛ ناراحتی، واکنشی عاطفی است ولی بررسی ورود او پس از خاتمی به معنای بررسی چرایی ِنفی خاتمی است. ورود خاتمی پس از کرّوبی هم درست به همین معنا بود؛ یعنی خاتمی، کرّوبی را بهترین گزینه نمی‌دانست امّا نفی خاتمی به عنوان پرچمدار دوّم خرداد( موسوی این را در نامه‌ای که به خاتمی نوشته پذیرفته است) نفی بسیاری از شعارهای دوّم خرداد هم هست. نمی‌توان مانند قوچانی گفت، خاتمی برود ولی خاتمیسم بماند؛ پس میرحسین می‌گوید که من نه اصول‌گرا هستم و نه اصلاح‌طلب و گفتمان ویژه‌ی خود را دارم. اینها اجمال کلام موسوی است که باید منتظر تفصیلش ماند که نیمی به عهده‌ی او و نیمی به عهده‌ی ناقدان است. چیزی که نباید انکار شود این است اگر بی‌توجّه به اینکه موسوی کیست و چه حرف نویی آورده، دور او جمع شویم، تفاوتی با کسانیکه در عرصه‌ی سیاست فقط به پیروزی می‌اندیشند، نداریم.

موسوی گفت‌وگویی با سالنامه‌ی اعتماد کرده است که سه نکته در آن نظرم را جلب کرد:

1. تأکید بر اقتصاد اسلامی.
سه دهه‌ی پیش تأکید بر اقتصاد اسلامی شاید وجهی داشت ولی الآن نه. اوّل به این دلیل که اقتصاد بازار آزاد و سوسیالیسم، هنوز با برپا بودن بلوک شرق، فاصله‌ای زیاد با هم داشتند واین دعوت به« نه این و نه آن»، شاید معنایی داشت ولی حالا اصرار بر تعریف چیزی در میانه‌ی نمونه‌های تقریباً موفّق و اصلاح‌شده‌ی این دو گرایش( مثلاً در آمریکا یا کشورهای اسکاندیناوی یا انگلیس) جز اصرار بر شعارهای ناکام گذشته و نوعی تمایزطلبی بی‌معنا نیست.
دوّم و مهم‌تر اینکه سه دهه‌ی پیش خیلی چیزهای دیگر هم قرار بود اسلامی شود ولی نشد. زنده‌کردن آن آرمان‌خواهی ِبی‌نتیجه چه دلیل  دارد؟ اقتصاد در اسلام مانند اکثر جنبه‌های آن اختیاری است واین با اقتصاد دولتی که متّکی به چیرگی و اجبار قدرت دولتی است دو چیز است، واجبات از خمس و زکات تا محرّماتی چون ربا، بسته به اختیار فرد است و نمی‌توان هیچ کدام از دو جنبه را سامان‌مند و دولتی کرد و مثلاً در قانون بودجه‌ی سالیانه آورد. موسوی در این گفت‌وگو به اعتقاد پایه‌گذاران قانون اساسی به اقتصاد اسلامی اشاره می‌کند و اصول 43 و 44 را چکیده‌ی آن می‌داند. می‌توان از او پرسید که خود این تئوری و کتابی درباره‌ی آن که شخصی اقتصاددان آنرا نوشته باشد کجاست تا این اصول خلاصه‌ی آن باشند و صرف نهی از معاملات باطل و اضرار به غیر و ربا و احتکار مگر نظریه‌ی اقتصادی می‌شود؟
احمدی‌نژاد هم با شبیه همین شعارها، به گونه‌ای دستوری شروع به دستکاری نظام بانکی کرد و نتیجه‌اش را هم دید. تکرار آن حرفها از زبان یک نفر دیگر یعنی اینکه هنوز سودای وجود یا اختراع چنین سیستمی در ذهن خیلی‌هاست. نوع گفتار موسوی درباره‌ی اقتصاد حتّی مانند کسی که هشت سال دولت را در اختیار داشته نیست و بیشتر مثل کسی است که سالها فقط کنار گود بوده است. از این‌ها گذشته، کار رئیس دولت کاری اجرایی است نه نظری. مرحله‌ی نظر مقدّم بر عمل است، او آمده است که نظریّه بسازد یا آنرا اجرا کند؟ اگر به چنین چیزی عقیده داشت، چرا در زمانی که دور از سیاست بود روی آن تحقیق نکرد تا حالا آنرا ارائه کند؟ آوردن چند کلمه‌ی فقهی از قانون اساسی و اصرار بر اینکه مدل اقتصادی خاصّی است، تمنّای محالی بیش نیست.

2.اصلاح‌طلبی یعنی برگشت به اصول.
با واژه‌شناسی نمی‌توان اصطلاح‌ها را معنی کرد. روشنفکری را نمی‌توان با کنار هم گذاشتن «روشن» و «فکر» تعریف کرد و آن حادثه‌ی تاریخی و ربط آن به عقلانیّت، نیاز به بررسی جداگانه دارد. اصلاح‌طلبی و اصول‌گرایی هم ربط چندانی به« رجوع به اصل» یا «اهتمام به اصلاح امور» ندارد. الآن بزرگترین دوراهی سیاست ایران، دو گونه برخورد با بالاترین مقام یعنی رهبر است؛ با فرض قبول ولایت فقیه به عنوان یکی از مهم‌ترین اصول قانون اساسی فعلی ایران، عدّه‌ای معتقد به پیروی محض نظری و عملی از رهبر هستند و عدّه‌ای نیز انتقاد از او را ممکن می‌دانند و بدون ایجاد تقابل با برخی گفته‌های او مخالفت می‌کنند. خودش نیز تمایلش را به یکی از این دو گروه کتمان نمی‌کند؛ باقی اصطلاح‌ها و تعریف‌ها تعارف است چون امکان بیان صریح آن وجود ندارد. حالا ندیدن یا خود را به ندیدن‌زدن و تعریف این دو گرایش با استفاده از دو واژه‌ی «اصلاح» یا« اصول» چه معنا دارد؟
اینطور می‌شود که رهبر می‌گوید که ما خودمان بیش از همه  در پی «اصلاح» هستیم و « اصول‌گرایان» درباره‌ی اهمیّت «اصلاح» در اسلام و مثلاً ربط آن به قیام امام حسین (إن ارید الّا الاصلاح...) همایش برگزار می‌کنند! اختلاف‌ها تبدیل به لفّاظی می‌شود وبا واژه‌بازی، اصل موضوع لوث می‌شود. امثال شریعتمداری اگر اینطور با الفاظ بازی کنند، طبیعی است ولی بیان جمله‌هایی مانند اینکه «اصلاح همان برگشت به اصول است» یا «اصلاً انقلاب ما برای اصلاح بود»، معنایی جز جهل یا ریای گوینده‌ی آن ندارد. این که نوشتم بسیار خلاصه بود و بررسی دقیق تفاوت دو گرایش سیاسی در ایران نیاز به مجالی دیگر دارد که اگر برخی تنگنا‌ها بگذارد به آن خواهم پرداخت. چیزی که مشخّص است نمی‌توان بین نقد یک شخص و پیروی کامل از او تفاوت ننهاد و هردو را یکی دانست.

3. انتساب عقیده‌ای خاص به مردم‌.
به این جمله‌ها دقّت کنید:« مردم خوششان نمی‌آید که هیچ سیاستمداری در تکنولوژی هسته‌ای کوتاه بیاید»، «برای مردم اصول‌گرایی و اصلاح‌طلبی تفاوت نمی‌کند»، «حس خوشنودی مردم از فرستادن ماهواره به فضا را می‌توان اصول‌گرایی دانست». این‌ها یعنی چه؟
 ما در ایران « مردم» نداریم. اگر چنین چیزی سه دهه‌ی پیش تا حدّی ممکن نبود الآن نیست. حالا جامعه‌ی ایران آنچنان رنگارنگ و کونه‌گون است که اصلاً نمی‌توان یک عقیده یا تمایل خاص را به آنان نسبت داد. بله، او جمله‌ای مانند این هم گفته است:« مردم خوششان نمی‌آید که کسی در احوال شخصیّه‌ی آنان دخالت کند» ولی این جمله را درباره‌ی تمام مردم جهان می‌توان گفت، چون نمی‌توان کسی را یافت که خواهان دخالت دیگران در حریم شخصی خود باشد.
یک کلّ یکدست ساختن از مردم و عقیده یا عملی را به همه‌ی آنان منتسب کردن از کارهای معروف رسانه‌های رسمی و حاکمان ایران در سه دهه‌ی گذشته است؛ آنان به جای اینکه تمایل قلبی خود را بیان کنند، آن را از زبان«مردم» بیان می‌کنند، مردم راضی به برقراری رابطه با آمریکا نیستند، مردم ایران با فلان کشور همدل یا دشمن هستند، مردم ایران بیان فلان عقیده در زمینه‌ی دین یا حکومت را تحمّل نخواهند کرد، مردم بهمان گرایش سیاسی را کنار گذاشته‌اند، مردم با رأی به خاتمی به روحانیت رأی دادند، حضور مردم در دوّم خرداد لبّیِک به دعوت رهبر به شرکت در انتخابات بود، مردم...
موسوی اگر قرار است، نامزد مناسبی باشد باید حرفها و گفته‌هایش روشن و شفّاف باشد و مثلاً اگر می‌گوید: «مردم نمی‌خواهند روزنامه‌ها با اندک لغزشی بسته شود» باید بگوید که اگر نمایندگان بخواهند که جلو بستن فلّه‌ای را بگیرند ولی رهبر حکم حکومتی دهد و نگذارد، چه کار خواهد کرد؟ شنیدن برخی حرفهای شریعتمداری یا احمدی‌نژاد از زبان موسوی قابل قبول نیست. یکی از رفقا نوشت که با صدوربیانِیّه‌ی ورود موسوی به انتخابات، شاید احمدی‌نژاد به نفع موسوی انصراف دهد! ولی من بدبین نیستم و به انتظار آینده می‌مانم. شاید موسوی متوجّه شود که با این شعارها نمی‌تواند ادامه‌دهنده‌ی حرکت اصلاحی باشد به شرط آنکه هیاهو بر جای نقد و عمل بی‌بصیرت بر جای عمل بر اساس بصیرت ننشیند. 

اصول اخلاقی اصلاحات

(نقل از دیدار)
به‌گمانم شب گذشته شبی به‌یادماندنی در تاریخ انتخاب‌ها و انتخابات‌های ایرانی خواهد بود. من تا چهار صبحِ گرینویچی که لابد صبحگاه ایران است بیدار بودم ومشغول نوشتن تکلیفی درسی. اما این بی‌وقتی مرا از سرکشی دمادم سایت‌های خبری باز نداشت. ده‌ها بار کلید اف پنج را در صفحه‌ی بالاترین زدم تا خبری بیابم. بر خلاف برخی دوستان معتقد بودم خاتمی باید کناره‌گیری کند، اما باز هم دلشوره داشتم. نمی‌دانم چرا.

 اکنون او رفته است. وچگونه رفتن‌اش از اصل رفتن‌اش مهم‌تر است. او یکی «از جمله‌ی رفتگان این راه دراز» نیست، بلکه در این ماجرا یگانه‌ای است برای خود.
دوست ندارم در سپهر عمومی سیاست‌مداری را ستایش کنم. نه از باب این ژست که «روشنفکر بر سلطه است نه با سلطه»، بلکه از باب این ضرورت که ما در این وانفسای انفعال و حیرت،‌سزاوار نقد کردن‌ایم،‌نه ستودن. اما نمی‌توانم از ستایش انتخابِ خاتمی چشم بپوشم،‌هنگام که اخلاق را برگزید. گمان نمی‌کنم کسی در این دعوی صادق باشد که احتمال پیروزی خاتمی در انتخاباتی بی‌دغل کم‌تر از دیگران بود. اما او نماند. شاید بگویی چون از به دور دوم رفتن و کم‌تر از رکورد های پیشین خود رأی آوردن می‌ترسید. شاید بگویی چون از بی‌مرامی رفیق و بی‌حیایی رقیب می‌اندیشید. شاید بگویی (و من نیز جایی گفتم) چون بر تردیدهای‌اش غلبه نکرده بود و پا به‌میدان نهاده‌بود. اما هر چه بگویی او نیز انسان بود و بوی دلفریب قدرت را در مشام داشت و طبعش به طعم آن مایل بود و با این‌همه نماند. آب بود و او نیز همچون من وتو شناگر خوبی بود؛ ‌اما بر موج  سیاست سوار نشد.
خاتمی با انتخاب خود اصول اخلاقی اصلاحات را به نمایش نهاد. این روزها عزیزی در گوش من می‌خواند که سیاست جای اخلاق‌مداری نیست. او بی‌شک مهابت ویرانگر این سخن را در چشم نیاورده است. او بی‌تردید تاریخ را بی‌سرزنش قدرت‌پرستان ورق نزده است. او نیز گزیده‌ی بی‌اخلاقی سیاست است اما زخم خود را از یاد برده است.
همین دیشب بود که تازه به مطلبی برخوردم در پاسخ خاتمی به پرسش اصلاحات چیست. خاتمی در قسمتی از این خطابه گفته‌بود:
 «آیا اصلاحاتی که ما می گوییم، رسالتی دارد؟ به نظر من آری؛ هم در نظر و هم در عمل اصلاحات دارای رسالت است. در نظر رسالت اصلاحات عبارت است از بازسازی ذهن اجتماعی و تاریخی جامعه بگونه ای که به عنوان «ملت» بتواند خود را بازیابد و قادر باشد که در عرصه حیات سرزمینی، منطقه ای و جهانی بطور فعال حضور داشته باشد. من معتقدم که بزرگترین رسالت نظری اصلاحات، بازساری جامعه به این صورت است. گفتم، بازسازی ذهن جامعه تا به عنوان ملت بتواند این نقش را بازی کند. می دانید که ملت یک پدیده جدید است و مبنای نظم، انسجام و وحدت جامعه و بستر رشد و بهره مندی فرد و جمع از زندگی و جایگزین عناصر تبیین هویت جمعی قدیم ، مانند قوم و قبیله و حتی نژاد است. بالاخره چیزی به نام ملت ایران وجود دارد یا ندارد؟ چیزی به نام جامعه ایرانی وجود دارد یا ندارد؟ که اجمالا وجود دارد و کار اصلاحات بازسازی ذهن و تبیین هویت جمعی این ملت است تا بتواند بطور فعال در عرصه تعیین سرنوشت خود در سرزمینی که زندگی می کند، در منطقه و جهانی که هست، شرکت کند.»
در این فقره او در تبیین رسالت اصلاحات، به‌درستی، بر مفهوم ملت پای می‌فشرد و نه بر ساختار سیاسی و نهاد حکومت. این حکمت عامیانه‌ی کهن را از نظر دور نداریم که «خلایق هر چه لایق». ملت آزاده لایق آزادی‌اند. وملت منفعل و استبدادزده محتاج بیداری‌اند و کسب لیاقت آزادی. نیز  اگر بپذیریم که بخش عمده‌ای از این بازسازی ذهن اجتماعی و تاریخی منوط به ترمیم سرمایه‌ی از دست‌رفته‌ی اخلاق این ملت است، باید گفت که خاتمی در کناره‌گیری اخیرش از مسابقه‌ی زودهنگام  کسب قدرت اهمیت اخلاق را یاد آور شد. تا بدانیم که نمی‌توان اصلاحات را بر ویرانه‌های اصول اخلاقی بنا کرد. او در رد دعوت‌های قهرمان‌سازانه‌ی پاره‌ای از این ملت آنان را به ‌خود آورد تا چشم به بالا ندوزند و بدانند که
«بیرون ز تو نیست آنچه در عالم هست
ازخود بطلب هر آنچه خواهی که تویی»

اما از میان آنان که مانده‌اند هر کس زمینه‌ی ظهور پدیده‌ی ملت ایران را اندکی بیش از دیگری فراهم می‌آورد، و ما پراکندگان را که همچون تخمه‌ی گیاهان مغضوب بر باد می‌رویم به جغرافیای فرهنگی ایران بازمی‌خواند و مجال بازیابی این هویت چل‌تکه‌ی جمعی را تدارک می‌بیند، اخلاقاً‌ سزاوار انتخاب اصلاح‌طلبانه‌ی ماست.

چهارشنبه ۲۸ اسفند ۸۷ :: March 18, 2009

بازگشت خاتمی-۸- باز هم بازگشت خاتمی

(نقل از ایمايان)

                                

پس از ورود نامنتظره‌ی موسوی، خاتمی هم کنار کشید؛ ذکر چند نکته در پایان این سلسله نوشته‌ها را لازم می‌دانم.

1. در حوزه‌ی محدود مطالعه‌ی دنیای مجازی، من اوّلین کسی بودم که دو سال پیش از لزوم تفکّر درباره‌ی یافتن بهترین راه برای رهایی از وضع موجود گفتم. شخصی آرام و بی‌هیاهو و نزدیک به یکی از مراکز قدرت را- چون حسن روحانی- توصیه کردم ولی نوشتم از آنجا که جز خاتمی کسی برنده‌ی صددرصد در مقابل احمدی‌نژاد نیست، بهتر است به فکر او باشیم گرچه از هیاهوی اطرافیان او بیمناکم. پس خاتمی انتخاب اوّل من نبود ولی گزینه‌ی بد یا متوسّطی هم نبود امّا اصل بهبود وضع کشور است، با هر کس.

2. تلاش برای بهبود وضع کشور ( یعنی افزایش سطح رفاه، کاهش فقر، ارتباط بهتر با جهان، گسترش عدالت، امکان دادخواهی مظلومان و انواع آزادی‌های بیانی) فرایندی طولانی و مستمر است؛ پس سؤال «خاتمی مگر چه کرد؟» یا «قرار است چه کار کند؟»، ناشی از شتاب‌زدگی ماست. در ایران ظاهراً باید مدام دو قدم به جلو و یک قدم به عقب برداشت و این راه از پیشرفت قدم به قدم- که آنرا بیشتر می‌پسندم- کاراتر است. افزایش ناگهان روزنامه‌ها و بستن بیشتر آنها، به وضع موجود انجامید که با پیش از خرداد 76 قیاس‌پذیر نیست. هفته‌نامه‌ای به نام شهروند با الگوی تایمز به میدان می‌آید و پس از مدّتی کلّه‌پا می‌شود ولی نمونه‌های مشابه و کم‌رنگتری از خود به جا می‌گذارد (ایران‌دخت، مردم و جامعه، مشق آفتاب) که بیشتر هم خواهند شد. برگزاری کنسرت‌های پاپ و سنّتی در صورت نبود دوّم خرداد، در دوران صفّار هرندی ممتنع بود و آن فشار باعث شد که این را داشته باشیم. ساخت «زندان زنان» باعث شد که حالا « سه زن» امکان ساخت بیابد و بدون آن، این ساخته نمی‌شد؛ در سایر زمینه‌‌های اقتصادی و سیاسی هم مثال و میراث به جا مانده از آن دوران بسیار است. با این اوصاف تنها کسی که می‌توانست باز دو قدم به جلو بردارد را من خاتمی می‌دیدم نه کرّوبی و نه موسوی.

3. نسل جوان و اهل قلم به هیچ کس تعهّدی ندارند، و اقبال آنها به خاتمی به معنای پیروی از او نبود، پس حمایت خاتمی از فلان کس، امتیازی به نفع او نخواهد بود. کارنامه‌ی هرکس با گفته‌های آینده‌ی او آشکار خواهد شد. یکی از بسیار مطالبی که قصد نوشتنش را داشتم الگوبرداری از شیوه‌ی مبارزه‌ی انتخاباتی آمریکا بود که بسیار عاقلانه و گام به گام است و متأسّفانه اینجا با بی‌انضباطی عدّه‌ای از میان رفت، گرچه خاتمی می‌کوشد که با کنارکشیدن خود و ایجاد وفاق بین دو نفر دیگر، تا حدودی تک‌نفره این روند را پی بگیرد. دیگر مطالب را تلاش می‌کنم با وضع جدید، هماهنگ کنم و بازنویسم.

4. بالاتر از سیاهی رنگی نیست؛ نباید به خاطر خشم از موسوی و کار بی‌موقعش، یأس، کناره‌گیری یا عدم تمرکز کاری کند که رئیس فعلی باز رأی اوّل را بیاورد. هر کدام از دیگر نامزدها از موسوی گرفته تا کرّوبی یا پورمحمّدی بهتر از او می‌توانند کشور را اداره کنند؛ پس دوباره باید فکرها را جمع کرد.

5. احمدی‌نژاد در میان ناباوری همگان به ریاست رسید، حالا که خاتمی نیست، اجباری به انتخاب از میان افراد موجود نیست و عقلای قوم می‌توانند کس دیگری را به میدان بفرستند، کرّوبی رأی زیادی ندارد و موسوی هم تا جلب اطمینان هواداران خاتمی راه زیادی دارد، چرا نتوان به گزینه‌ی جوان و قوی دیگری اندیشید؟

6. بازگشت خاتمی هنوز محتمل است. هیچ چیز مانند عدم اقبال مردم نمی‌تواند افراد را از خواب و خیال خود به در آورد. اگر موسوی به دلیل عدم استقبال از او در سخنرانی‌ها، جلسات و نظرسنجی‌ها به این نتیجه برسد که موفّقیّتی نخواهد داشت، - شاید- کنار بکشد؛ اگر کسی بداند که به هر دلیل شکست می‌خورد، عاقلانه‌ترین راه کنارکشیدن است، یعنی کاری که محسن رضایی در دور پیش و با آگاه شدن از مسائل پشت پرده انجام داد؛ آن وقت، بازگشت خاتمی ممکن خواهد بود. هنوز تا انتخابات خیلی مانده و ایران هر روز و هفته‌اش آبستن حوادث جدید است.

7. خاتمی به دلیل همین کارهایش خاتمی است؛ رفتن او را اصلاً نمی‌پسندم. او الزامی به رفتن نداشت و حرفی که زده بود را موسوی هم به بیان دیگر گفته بود و همانطور که او به حرف خود وفادار نماند، خاتمی نیز می‌توانست چنین کند و از آن گذشته وقتی پای خیر و صلاح کشور هست، قول یا قرار و مدار شخصی جایی ندارد. جنگ قدرتی را که خاتمی گفته دوست ندارد، همان چیزی است که ذات انتخابات است؛ انتخابات جنگ و رقابت بر سر قدرت است و درست هم همین است، خواه با موسوی، خواه با احمدی‌نژاد و دست آخر تحلیل او را درباره‌ی اینکه« اگر من به دور دوّم بروم شکست است ولی اگر موسوی به دور دوّم برود، پیروزی» باز هم درست نمی‌دانم. خاتمی می‌توانست در دور اوّل کار را تمام کند و موسوی هم اگر به دور دوّم برود و نتواند پیروز نهایی باشد، آن پیروزی خیالی به چه دردی می‌خورد؟
حرف دراین باره بسیار است ولی خاتمی به دلیل همین تصمیم‌های خلاف جمع خود، خاتمی است و هنوز خاتمی باقی مانده است. او کاندیدایی در عرض دیگر کاندیداها نیست، نماد دوّم خرداد و پدیده‌ایست که باید هنوز مطالعه شود و به نظر من کماکان سرمایه‌ایست برای روز مبادای اصلاح‌طلبی در ایران، هرچند با بسیاری از کارها و گفته‌های او موافق نباشیم.

سه شنبه ۲۷ اسفند ۸۷ :: March 17, 2009

مسـّـاحی کرشمه‌های پنهان انتخابات

(نقل از وبلاگ رضا بهشتی معز)
مسئله انتخابات ریاست جمهوری آینده یک مسئله سیاسی صرف نیست که نیازمند لوازمی سیاسی باشد، این مقوله با همه اجزای زندگی یک ایرانی سر‌وکار دارد، از این رو نمی توان بی صدا و بدون حاشیه از کنار آن گذشت خاصه که انتخابات این‌بار صعب‌روزی، بوالعجب‌کاری، پریشان‌عالمی است!
با این حساب و با تبریک سال‌نو در آستانه نوروز، تا برگزاری انتخابات در دو‌سه نوبت با رویکردی نظری به‌استقبال این رویداد مهم ملی می‌رویم و پس از این یادداشت که با هدف مساحی پیش صحنه انتخابات و در چند تامل نگاشته می‌شود، وعده یک بحث‌نظری در باب شفافیت را می‌دهم. شفافیت به اعتقاد من اساس سلامت یک انتخابات و رکن پایه سلامت یک نظام سیاسی است.
و اما پاره ای تاملات:

◙- صحنه انتخابات از هم‌اینک بسیار پیچیده است و تحلیل دقیق آن امکان‌پذیر نیست. وارسی جنبه‌های مختلف تنها با مظنه‌هایی صورت می‌پذیرد که گاه هریک تا واقعیت راه درازی دارد. هنوز امکان ائتلاف و اختلاف بسیار بالاست، احتمالات فراوان در کشور ممکنات پیش‌روی ماست و کرشمه‌های پنهان نهادهای ناظر و قاهر و نامزدهای این بازی بزرگ هنوز در‌آستین است.

◙- ترکیب نامزدهای اصلی تاکنون نشان از دو حقیقت دارد: یکم انکه میدان انتخابات امروز از تعریف سی‌ساله آن فراخ‌تر نیست و دوم آنکه سیر تحول فرهنگ مشارکت مردم با سی‌سال برگزاری انتخابات هنوز چندان روشن و قابل اندازه‌گیری نیست، به عبارت دیگر ما پیش نرفته‌ایم و همچنان شهروندانی ناگزیریم، این را از آمارهای پیشین مشارکت کمی و کیفی مردم هم می‌توان دریافت.
هنوز "آیین مقدس" انتخابات از چنبر تکلیف‌شرعی به حوزه رفتاری‌مدنی پای نگذاشته است. هیچ محصول‌طبقاتی هم (بنا به‌قاعده عرضه و تقاضا) مصرف‌عمومی ندارد و فراورده‌های شرعی سوگ‌مندانه هنوز در کشور ما یک تولید طبقاتی است، هرچند از پیامی جهانی و عام سرچشمه‌ گرفته باشد.

◙- پدیده‌های شگفت این رویداد از هم‌اینک و از فاصله سه‌ماهگی هویداست. اینکه در یک انتخابات مهم ملی، دبیرکل یک حزب بیاید رییس ستاد انتخابات نامزد دیگر شود از آن غرایب رفتار ایرانی است که در کمتر جایی از جهان دیده می‌شود.
رسم (دست‌کم در دمکراسی‌های نام‌دار جهان) بر این است که هر حزب نامزدی برای حضور در انتخابات معرفی می‌کند و احزاب کوچک‌تر در صورت نداشتن نامزد و نبودن هم‌سویی سیاسی با‌هم ائتلاف می‌کنند ولی دیده نمی‌شود که دو حزب مهم از احزاب اول کشور با هم چنین معامله‌ای بکنند.

◙- شفافیت چه در صف‌بندی‌های سیاسی و چه در برنامه‌های انتخاباتی نامزدها با شرایط کنونی از کمترین میزان برخوردار است. نامزدها و ستادهای انان نه می‌خواهند و نه می‌توانند (اگر بخواهند) از شفافیت مطلوب و مورد‌نیاز یک انتخابات ملی مهم بهر‌ه‌مند باشند. وقتی کشور با فقر فرهنگ حزبی روبرو باشد بهتر از این نمی‌شود.

◙- تجربه انتخابات گذشته نشان داد که مردم ایران حتی اگر نخواهند باید در انتخابات شرکت کنند، ناز و‌ قهر که در اشکال مدرن آن به "مبارزه منفی" تعبیر شده در نظام سیاسی ما نه تنها درمان نیست که گاه صفرا‌فزون هم هست، پس باید شرکت کرد، انبوه هم شرکت کرد و برای تعیین معادله‌ای نو به گزینه برتر رای داد. مردم ما تنها از راه "اراده" و "حضور" می توانند چیزی را تغییر دهند. کسانی که مردم را به عدم شرکت در انتخابات تشویق می کنند بهتر است مردم را به‌پیگیری برنامه‌ها و وعده‌های نامزد پیروز در فردای انتخابات تشویق کنند.

◙- از‌نظر تاریخی ما ملتی همیشه در زایمان هستیم، اصولا فرصت بزرگ‌کردن بچه نداریم چون همیشه انبوهی از کارهای واجب و انجام‌نشده پیش روی‌مان است، با این حساب در مقاطع مختلف تاریخی موالید مشابهی داریم در مایه‌های سلطان حسین، میرزاآقاخان، وثوق الدوله و شیخ‌فضل‌الله.
از این میان کمتر فرصت خلق خواجه نظام‌الملک، عباس میرزا، قائم‌مقام، میرزاتقی‌خان و نائینی داریم، اگر هم شد امانش نمی دهیم چون "مصلحت"، همان امور واجب فوری‌ است که خواب شب را بر ملت حرام کرده است، ما ملت اهل کارهای پایدار نیستیم، هر‌چیزی زود و زیادش خوب است!
طرفه آنکه سهم ما همیشه از تیغ دو‌دم مصلحت، اکتفا به مسایل مستحدث زمانه است و نه برنامه‌ریزی‌های راهبردی کلان و بلندمدت که صبر و گذشت و مدارا می‌طلبد و باید پای بر پاره‌ای مصلحت‌های فوری گذاشت !
با این روایت نمی‌توان در این انتخابات از مردم انتظار داشت بچه بزرگ کنند، باید یاری کرد تا فقط زایمانی درست صورت گیرد، اگر خدا مدد کرد و مردم همت کردند، دست بدست هم می‌دهیم تا او را بزرگ کنیم، والافــلا

◙- نامزدی ریاست جمهوری بصیرت و برنامه می‌خواهد و امروز با بحران کنونی جهان، برنامه‌های اقتصادی در راس امور دولت‌هاست. با این‌همه هیچ یک از نامزدهای انتخابات ما نخواهند توانست برنامه اقتصادی کارایی بدهند چون یک برنامه اقتصادی کارا از دل یک اصلاح سیاسی کارا در خواهد آمد.
در کشور‌ما مهندسی‌سیاسی بر اصلاح‌اقتصادی و توسعه‌صنعتی مقدم است. برآمدن سی‌سالگی انقلاب، بشارت خروج از ترمیدور و موجب یک وزن‌کشی سیاسی در نهادهای‌قانونی است تا با خانه‌تکانی نهادهای قانونی و درنتیجه توزیع بابصیرت قدرت و بازتعیین جایگاه قانونی و شایسته نهادها و افراد، راه را برای اصلاحات پسین باز کرد.
باز‌توزیع و اصلاح قدرت‌سیاسی نخبگان جز از راه اصلاح‌فرهنگی و تربیت‌اخلاقی‌عامه میسر نیست، این کار هم بدلایلی روشن شدنی نیست ... بنابراین برنامه‌ها از مدار مصلحت‌های روزمره و یا دوره‌ای چهارساله خارج نخواهد شد و بالمآل برنامه‌های اقتصادی پیشنهادی، جامع و پایدار نخواهد بود !

◙- هم کشور و هم جهان وارد فاز‌ تازه‌ای شده است، ایران امروز خواه ناخواه در ردیف قدرت‌های مهم منطقه‌ای در جهان است و فن‌اوری اتمی و پرتاب ماهواره (صرف‌نظر ازهمه حاشیه‌های آن) جایگاه ایران را در ادبیات سیاست بین المللی ارتقا داده است. با این مقدمه ایران نیاز به رییس جمهوری دارد که ادبیات لازم این قدرت نوین را بداند و با دیپلماسی مناسب آن با جهان حرف بزند، کلام‌الامیر امیرالکلام
صریح و صمیمی بگویم که حرف‌زدن دولت‌مردان ما با این "تمکن نو" نمی‌تواند شبیه آدم‌های نوکیسه باشد، آدمی که تازه به‌قدرت رسیده و مدام اشتلم می‌کند، او باید جغرافیای کلام را بشناسد و در حوزه رفتاری‌جدید، آداب و اطوار مربوطه را بداند، خاصه اگر به‌قول برخی قرار باشد در برابر قدرت‌های کهنه‌کار ژست "ابرقدرت صالح" را هم بگیرد. صالح‌بودن با پرخاش و تلخ‌گویی نمی خواند، "مردم‌داری" که مذهب مختار و رمز بقای علماست اینجا بکار می آید !
بزرگ‌منشی، فروتنی، مدارا و داد‌و‌دهش (در داخل و خارج) در این بخش از تاریخ ایران حیاتی است و بکارگیری هرگونه ادبیات و رفتار رادیکال خارج از قاعده و عرف‌مقبول‌جهان برای سیاست ما سم قاتلی است که هزینه‌های کلان بر مردم‌ ما و دنیای‌امروز تحمیل خواهد کرد.

◙- برخی تجربه‌های اخیر، مناصب کشوری را از جایگاه بایسته و درجه‌اول خود به درجات نازل دست‌چندم فروکاسته است. نامزدی که یک‌کرور آدم کارآزموده نشناسد و در آستین نداشته باشد و کار را بدست نوآموزان و میان‌مایگان بدهد جز اتلاف‌مال و حیف‌و‌میل کار نتیجه‌ای نخواهد داشت و مردم ما را با وعده‌های "آب‌نباتی" و نتایج ضعیف و ویترینی سرگرم خواهد کرد.
از این‌رو به توصیه امام‌علی‌علیه‌السلام مردم باید به پیرامونیان نامزدها نگاه کنند، از نظر اجرایی هرآن‌کس که مردمیدان و کارآزموده فراوان‌تر دارد برای اداره امور مناسب‌تر است که "یک مرد‌جنگی به از صدهزار". از نظر اخلاقی هم سلامت‌پیشینه آدم‌ها ضامنی برای عمل‌بهینه آنهاست و در این زمانه دون‌پرور شاید فضیلتی بالاتر از حریت و آزادگی نیست !

◙- اخلاق پیشه‌های کشور ما(از عامه یا رجال) تاکنون فهمیده‌اند که رقیب‌سیاسی به هیچ اصلی پای‌بند نیست و همه‌چیز قابل توجیه با بهترین پوشش‌هاست، ابزار قدرت‌عریان هم راه را برای پذیرش هرتوجیهی خواهد گشود. بنابر‌این درک این‌نکته مهم است که مسئله انتخاب میان بد و خوب مطلق نیست و تصورات‌آرمانی یا حرفهای بزرگ بی‌پایه جزآنکه مردم را از حق اداره کشور محروم کند نتیجه‌ای نخواهد داشت.

و اتممناها بعشر ...

جمعه ۲۳ اسفند ۸۷ :: March 13, 2009

پشت پرده‌های نامزدی ميرحسين!

(نقل از وبلاگ بابک داد)

«رياضيات» ميرحسين،

«تمديد» احمدي نژاد را محال كرده!


ترديد نكنيد نامزدي مهندس موسوي،«تمديد احمدي نژاد» را تقريبا" محال كرده است و اين كار بزرگ با «رياضيات» انجام مي شود. اين نتيجه گيري،برخلاف چيزي است كه از ديروز برخي از اصولگرايان با ذوق زدگي تبليغ مي كنند.اما صحت دارد.اصولگرايان مي گويند نامزدي يكباره ميرحسين،جبهه اصلاحات را دچار تشتت و هرج و مرج كرده و اختلافات داخلي در حال اوج گرفتن است.بعضي از اصلاح طلبان هم با ناپختگي و اشتباه، سعي دارند القا كنند كه نامزدي يكباره ميرحسين ،بنوعي «مبهم» است و آراي اصلاح طلبان را مي شكند و الي آخر. من دلايل متقاعد كننده اي دارم كه «بهر كيفيتي»، نامزدي ميرحسين موسوي مثبت و نتيجه بخش و به سود «همه تحول خواهان» است.او به ميدان آمده تا با يك «مهندسي» بي نقص و با منطق رياضيات،كشور را از دست اصولگرايان به رهبري احمدي نژاد نجات دهد. مهندس موسوي «جادوي رياضيات سياسي» را بخوبي بلد است!

۱-      نامزدي مهندس موسوي بيش از آنكه براي اصلاح طلبان خطرناك(!) باشد، اتفاقا" تقويت آنان و «تضريب» رأي آنهاست.تا قبل از اين،نگراني همه مخالفان احمدي نژاد اين بود كه بودن همزمان «دو نامزد» اصلاح طلب در عرصه (كروبي و خاتمي) آراي اصلاح طلبان را «تقسيم» ميكند و نهايتا" به پيروزي احمدي نژاد مي انجامد.اين نگراني درست و بجا بود. حالا با همان استدلال عده اي نگران تر شده اند كه با حضور يك «فرد سوم»، آراي اصلاح طلبان بيشتر «تقسيم» مي شود.در حاليكه اين عده نبايد فراموش كنند «فرد سوم» يك فرد عادي نيست. ميرحسين، تنها كسي است كه بدليل قوت و نفوذش قدرت دارد «آراي تقسيم شده» (آراي ورودي از سه كانال) را در روزهاي پاياني به سود يك نامزد نهايي،«تجميع» كند.فقط «نامزدي ميرحسين» است (نه صرفا" توصيه هايش) كه به وقت لزوم ميتواند شيخ راسخ اصلاحات،يعني آقاي كروبي را به كناره گيري ناگزير كند.در واقع اگر چيزي باشد كه بتواند كروبي را به كناره گيري راضي كند،«در صحنه ماندن» ميرحسين موسوي بعنوان «نامزد» است.اين قضيه براي راضي كردن «خاتمي» براي كناره گيري به نفع دوتن ديگر هم صدق ميكند.در روزهاي پاياني،ميرحسين قطعا" به نفع نامزدي كه در آن زمان،بيشترين توجه مردم را به خود معطوف كند،تصميم خواهد گرفت و تصميمش بدون مقاومت از سوي دو نامزد ديگر يعني آقايان خاتمي و كروبي پذيرفتني خواهد بود.شايد تصميم ميرحسين،كناركشيدن خود و كروبي به نفع خاتمي يا بالعكس به نفع كروبي باشد.به عبارتي فقط ميرحسين است كه بعد از «تقسيم آراي اصلاح طلبان» مي تواند همان آرا را به سود تحول خواهي و اصلاحگري «تجميع» كند و رأي هر سه را به سبد يك نامزد واريز نمايد.غير از اين،با حضور همزمان كروبي و خاتمي،هر دو شكست خواهند خورد.

۲-      از طرفي با دوستي ديرينه اي كه بين اين سه تن(كروبي،خاتمي و ميرحسين) وجود داشته و دارد،هيچكدام ديگري را تخريب نخواهند كرد.بلكه در عوض،هر سه اين نامزدها از «سه زاويه» به ميان مردم ميروند و با «سه بخش از جامعه» حرف خواهند زد و آراي آنها را از «سه كانال»جمع خواهند كرد.طبيعتا" اين سه تن،بجاي گفتن ديكته،ميروند تا حرف مردم را بشنوند و در تصميم نهايي، دو نفري كه فارغ از منيتها به نفع مردم تصميم گيري مي كنند كه بمانند يا بروند، همه طرفداران خود را به نفع آنكه باقي مي ماند،بسيج خواهند كرد.ضمن اينكه دغدغه ها و نيازهاي مردم هوادار خود را به «نامزد نهايي» منتقل مي كنند تا در صورت پيروزي(كه خيلي بعيد هم نيست) به آنها توجه كافي داشته باشد.آقاي موسوي توانايي «مهندسي» اين قضيه را دارد.

۳-      نوع آمدن «يكباره» مهندس موسوي، بيشترين تاثير را بر فضاي انتخابات داشته و «شوك» تازه اي به بخش بزرگي از مردم «كم انگيزه» داده و بحث انتخابات را به «داخل خانه ها» برده است.«ورود» بحثهاي انتخاباتي به درون «خانه» ها،يك نتيجه قطعي خواهد داشت:«خروج از خانه براي انتخابات!» تحرك و حضور همه مردم،مانع از اين مي شود كه در «غيبت اكثريت» يك اقليت بتواند آراي سنتي خود را به شخصي مانند آقاي احمدي نژاد بدهد.پس ترديد نكنيد نامزدي موسوي،انتخابات را «پرشور و پرتعداد» خواهد كرد و اين نهايتا" به زيان اصولگرايان است.

۴-      ميرحسين مي تواند بخش عظيمي از مردم يعني محرومين و طبقه متوسط را با «گفتمان اصلاح و تحول خواهي» همراه و آشنا كند و از سبد آراي اصولگرايان بيرون بياورد و «منها» كند. گفتمان عدالت محوري موسوي و حمايت جدي او از طبقه محرومين،«نسخه اصل» از شعارهاي صرفا" تبليغاتي است كه احمدي نژاد در اين سالها سر داده است.حالا رأي آن طبقه اجتماعي كه كم هم نيست،بجاي واريز اشتباهي به سبد اصولگرايان،به سمتي ميرود كه بايد.زيرا  بسياري از مردم بهترين «مصداق» حمايت از عدالت محوري و ساده زيستي را در ميرحسين مي بينند نه احمدي نژاد،كه تلاش دارد در اين زمينه ها خود را «نسخه مشابه» شهيد رجايي معرفي كند.حال يك نسخه اصل مقابل روي مردم است.

۵-      ميرحسين موسوي مي تواند تعبيرهاي غيرمنطقي و بدبينانه و نادرست از «اصلاحگري و تحول خواهي و تغيير» را براي طبقات متدين جامعه «بازتعريف» كند و آنان را توجيه سازد.اين طبقه در اين سالها بدليل تبليغات مخالفان و عملكردهاي تند برخي از اصلاح طلبان،از چيزي بنام «اصلاحات» ترسانده شده اند و آن را مترادف بي ديني و لااباليگري مي شناسند. اينك متدينين مي توانند با اطميناني كه به «نسخه اصلي» يك «انقلابي متدين و دين مدار» بنام ميرحسين موسوي دارند،تعبيرهاي درست و منطقي تر از اصلاحگري و لزوم تحول و تغيير را «از زبان او» بشنوند.متدينين اطمينان خواهند يافت كه «اصلاحگري و تحول خواهي» با حضور ميرحسين، دين و ايمان جامعه را تهديد نخواهد كرد و بخصوص با نوع مديريت قاطعانه مهندس موسوي،او قدرت كافي دارد تا از به انحراف كشيده شدن اصلاحگري توسط برخي افراد جلوگيري كند.اين نهايتا" به سود همه كساني است كه به «تحول» و اصلاح مثبت در جامعه ما مي انديشند و ضرورتش را مي دانند.از اين زاويه كه بنگريم، موسوي ميتواند بخش پرتعدادي از بدنه اجتماعي ما را با نوع گفتمان مخصوص خود،با «تحول خواهي» همراه كند و به وقتش آن آراء را به سبد نامزد نهايي اصلاحگران «جمع» بزند.اين امر البته منوط به «حذف و تفريق تفكرات انحرافي» برخي از اصلاح طلباني است كه باعث بدبيني مردم به اصلاحات و حتي شخص آقاي خاتمي شده اند.والا قرار نيست ميرحسين موسوي،توجيه گر «مغالطه هاي برخي اصلاح طلبان» باشد.او اعتماد مردم و متدينين به خويش را هزينه چنان چيزي نخواهد كرد.

۶-      ميرحسين موسوي در اين چندماه،خدمت بزرگ ديگري هم كرده كه از ديدها مخفي مانده است.او بنفع همه اصلاح طلبان و تحول خواهان «خريد زمان» انجام داد.چه آن زمان كه ترديدهاي او و خاتمي،براي «آمدن» مدتها طول كشيد و چه حالا كه با آمدن يكباره اش به صحنه، باز جناح مقابل را براي شروع تخريب خاتمي يا كروبي دچار گيجي و سردرگمي كرده است.حالا «اين سه تن» مي توانند اين خريد زمان را مدتي «مديريت» كنند و با ترديدهاي «ميروم/ نميروم/تو بمان/نمي مانم و..» هم ذهن خبري جامعه را با انتخابات «درگير» نگه دارند و هم در حاشيه اين خبرسازيها،«بخشهاي تازه از برنامه هاي انتخاباتي» خود را براي مردم بيان كنند.بخشي از اين تحليل،مبتني بر فرض اوليه اي است كه اين كارها در يك اتاق فكر بصورت يك برنامه هدفمند طراحي شده باشد و اين سه نفر بخواهند در يك تلاش جمعي،هر كدام بخشي از جامعه را همدل كنند و نهايتا" دولت را از دست گروهي كه وضعيت را به مرز فاجعه كشانده،بيرون آورند. هرچند بدون اين فرض هم،اين سه تن در دور دوم انتخابات ناگزير خواهند شد يكي را از ميان خود انتخاب كنند كه اگر همديگر را پشتيباني كنند باز هم نتيجه مثبتي خواهد داشت.

بنابر اين دلايل،معتقدم همه كساني كه بدنبال «تحول مثبت» و «اصلاح امور جامعه» هستند،در هر صورتي، بايد از آمدن ميرحسين موسوي خوشنود باشند و طرفداران اين سه تن (ميرحسين،كروبي و خاتمي) به شدت بايد مراقبت كنند هيچ سخني نگويند كه موجب «خنثي كردن نيروي يكي از اين سه تن» شود.اينطور و با «اتفاق» ميتوان نتيجه مثبتي گرفت و كشور را از بحرانهاي فراواني كه درگيرش است نجات داد.همين است كه معتقدم مهندس موسوي «جادوي رياضيات سياسي» و ضرب  و تقسيم و جمع و تفريق و خلاصه «جادوي اتفاق» را بخوبي بلد است و ميتواند نهايتا" باعث يك «اتفاق» بزرگ باشد. آنچنانكه حافظ بزرگ ميفرمايد:آري به اتفاق «جهان» ميتوان گرفت.


پي نوشت!:سايت فرارو خبر داده آقای احمدی نژاد گفته است که "اسلام روز یعنی همین شکل و قیافه مهدي کلهر !".كلهر مشاور احمدي نژاد است و بخاطر اظهاراتش و بخصوص نوع موهاي بلندش توجه رسانه ها را بخود جلب كرده است.کلهر به روزنامه ابتکار گفته است: من با يکي از خبرگزاري ها مصاحبه اي داشتم ، گفت چرا موهايت اين جوري و لباست اينطوري است؟ گفتم مربوط به خودم است و به دولت ربطي نداره که همين نکته را دکتر ديده بود و اعتراض کرد چرا به دولت نهم ربطي ندارد و گفتند اتفاقا اسلام روز همين شکل و قيافه کلهر است، من شبي که براي مناظره با آقاي مرعشي مي رفتم، به آقاي احمدي نژاد گفتم مي خواهيد برم آرايشگاه بعد بروم مناظره. دکتر گفت نه و اصرار داشت که من با همين تيپ و قيافه در مناظره حاضر شوم..

                                           مهدي كلهر

پنجشنبه ۲۲ اسفند ۸۷ :: March 12, 2009

با حضور موسوی، آیا خاتمی خواهد ماند؟

(نقل از وبلاگ پله‌برقی)

دیروز میرحسین موسوی رسماً و با صدور بیانیه‌ای نامزدی خود را برای ریاست‌جمهوری آینده اعلام کرد. حضور موسوی، آرایش انتخاباتی را بهم خواهد ریخت و تمامی آنان که کاندیدا شده و یا نشده‌اند را به فکر دوباره فرو خواهد برد که چه باید کرد؟

من حضور موسوی را بسیار مثبت می‌دانم. اولین دلیل آنست که نامزدی وی فضا را از حالت دو قطبی خارج خواهد کرد و جناح راست جرئت خواهد کرد که با کاندیداهای دیگر هم به میدان بیاید و بنابرین همه نیرو، رأی و ماشین انتخاباتی آنان در خدمت احمدی‌نژاد قرار نخواهد گرفت. در فضای چند قطبی درصد تقلب سازمان‌یافته کاهش می‌یابد و به‌خاطر طرح شعارهای متنوع‌تر فضای سیاسی بازتر و امکان طرح مسائل مختلف بیشتر می‌شود. از طرفی گفتمان موسوی که حمایت از محرومان را با خود به همراه دارد، دست دولت را از این نظر خالی خواهد کرد. مثبت بودن این خصیصه موسوی فقط در خالی کردن دست دولت نیست، واقعیت اینست که مدت‌هاست که جای یک گفتمان چپ در جامعه خالی است. (تقریباً) تمامی گروه‌های سیاسی موجود در صحنه سیاست ایران، در باره اقتصاد، یا ساکتند و یا سیاست‌های نئولیبرالی را ترویج می‌کنند. نتیجه این اجماع این شده است که فقط راست افراطی، با روش‌های پوپولیستی، شعار حمایت از محرومان را سر داده، رأی آنان را اخذ کرده و در عمل مسیر خود را رود. وجود گفتمان چپ، حتی به شکل نه چندان جدید که موسوی با خود به‌همراه دارد، باعث وجود توازن بیشتر در طیف‌های سیاسی می‌شود و جریانات دیگر را به واقعیت خود نزدیک‌تر می‌کند. بی‌دلیل نیست که با جدی شدن ورود موسوی، از "حق مردم درخوردن گلابی چينی و انگور خارجی و سيب لبنانی" می‌گویند و از "تمام شدن دوران بیمارستان و مدرسه دولتی".

 هواداران خاتمی از این ماجرا چندان راضی نیستند، می‌گویند چرا موسوی بعد از خاتمی آمده است و احتمالاً سعی خواهند کرد تا خاتمی را در صحنه نگه دارند، اما من فکر می‌کنم که خاتمی نخواهد ماند و بزودی کنار خواهد رفت. دلایل این کنارگیری فقط به جمله معروف او "یا من یا موسوی کاندیدا می‌شویم" یا اینکه بسیاری از فعالین اصلاح‌طلب به‌غلط به‌دنبال "وحدت" هستند، خلاصه نمی‌شود. با وجود اینکه بسیاری از هواداران حضور خاتمی در انتخابات، تصویر خاتمی سال‌های ۷۶ و ۷۷  را در ذهن می‌پروراندند و آرزوی اینکه این‌بار محکم‌تر هم باشد و ایستادگی کند و حتی برخی برایش شرط و شروط می‌گذاشتند، خاتمی راه دیگری را برگزیده بود. او به صراحت اعلام کرد که این‌بار "توسعه سیاسی" در دستور کار وی نخواهد بود و به "توسعه اقتصادی" می‌اندیشد. مسئله اینست که با وجود حضور موسوی، خاتمی باید بیش از پیش، نیروهایی اجتماعی را که خواهان توسعه سیاسی هستند، نمایندگی کند و این نقش با تعریف خاتمی از خودش و از حضورش در انتخابات تضاد دارد. او پتانسیل پذیرش این نقش را ندارد. از طرفی او آمادگی اینکه به پرچم بخش تکنوکرات دوم خرداد تبدیل شود، را نیز ندارد و نمی‌تواند آنان را که دلبسته روش‌های اقتصادی و مدیریتی هاشمی رفسنجانی در حکومت هستند، نمایندگی کند. البته خاتمی می‌تواند خودش را دوباره تعریف کرده و در میدان بماند ولی من، با توجه به ویژگی‌های شخصیتی‌اش، آن‌را بعید می‌دانم.

کناره‌گیری (احتمالی) محمد خاتمی به یکدستی جبهه دوم خرداد منجر نخواهد شد و راست (اقتصادی) این جبهه حساب خود را جدا خواهد کرد و با کاندیدایی مدرن‌تر که بتواند دل بخشی از طبقه متوسط رو به بالای شهری را بدست آورد، وارد صحنه خواهد شد. بوضوح موسوی (و حتی کروبی با وجود آنکه دبیرکل کارگزاران، کرباسچی، را در کنار خود دارد) توانایی جذب آرا کسانی که در انتخابات قبلی در مرحله اول به هاشمی‌رفسنجانی رأی دادند٬ را ندارد. این بخش نیاز به کاندیدایی جدید دارند که پس از کناره‌گیری خاتمی، به میدان خواهد آمد. با گفتمان فعلی موسوی، بسیار بعید است که روشنفکران و پیگیران "توسعه سیاسی" در حمایت از موسوی به اجماع برسند و همچنین بعید است بتوانند به معرفی نامزد دیگری که از فیلتر شورای نگهبان عبور کند، دست یابند. این دسته، با وجود حمایت (احتمالی و البته نه چندان پررنگ) جبهه مشارکت از موسوی، در حاشیه انتخابات خواهند ماند.

در انتها اشاره کنم که چرا کوشش وحدت‌گران را غلط ارزیابی می‌کنم. توضیحات این پاراگراف از نظر من بدیهی است، اما بدلیل تکرار بیش از حد جملاتی مانند "اگر به وحدت برسیم، برنده انتخابات خواهیم بود"، دوباره به آن اشاره می‌کنم. انتخابات ریاست‌جمهوری در ایران دو مرحله‌ای است و هیچ اهمیتی ندارد که چه کسی نفر اول می‌شود (به شرط آنکه نصف به‌اضافه یک شرکت کنندگان به او رأی نداده باشند)، همان‌گونه که هاشمی رفسنجانی براحتی در مرحله اول انتخابات اول شد، اما به همان راحتی هم در مرحله دوم شکست خورد. برای توضیح، مسأله را کاملا ساده کنید و فرض کنید که فقط احمدی‌نژاد و خاتمی کاندیدا هستند و خاتمی (آن‌گونه که فعالین ستاد انتخاباتی وی می‌گویند) برنده شود یعنی  احمدی‌نژاد کمتر از ۵۰ در صد آرا را بیاورد. حال فرض کنید که به جز احمدی‌نژاد و خاتمی، شخصی مانند موسوی هم اضافه شود. اگر دو نفری که از یک جبهه هستند (در مثال ما، موسوی و خاتمی) به تخریب یکدیگر نپردازند و در اثر تقابل با یکدیگر به رأی نفر سوم نیافزایند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ بوضوح مجموع رأی این‌دو در حالت دوم بیش از رأی یک نفر (خاتمی) در حالت اول خواهد بود. چه کسی ممکن است از بین احمدی‌نژاد و خاتمی، خاتمی را انتخاب کند ولی از بین  احمدی‌نژاد، خاتمی و موسوی، احمدی نژاد را. از طرفی تعداد شرکت کنندگان هم بالاتر می‌رود که  درصد رأی نفر دیگر (احمدی‌نژاد) را کاهش می‌دهد. البته واضح است که اگر تعدد کاندیداها در هر دو جناح باشد، این خطر (و شانس) وجود دارد که دو نفر صدرنشین از یک جبهه باشند. بنابراین نباید فکر کرد که هر چه تعداد بیش‌تر باشد بهتر است و در برنامه‌ریزی باید از درصد رأی یکی دو کاندیدا مطمئن بود.

سلایق سیاسی در ایران، حتی در چارچوب قوانین و فضای سیاسی موجود، متکثر است و در دو غالب اصلی نمی‌گنجد. حضور موسوی باعث ایجاد فضا به دیدگاه‌های مختلف امکان رونمایی می‌دهد و از یک‌کاسه نیروها در زیر چترهای مصنوعی اصول‌گرایی و اصلاح‌طلبی جلوگیری می‌کند. این حضور شعار توسعه سیاسی نمی دهد ولی با ایجاد حرکت در فضای سیاسی، (احتمالاً) به توسعه سیاسی نیز منجر می‌شود.

دیگر مطالب مرتبط با انتخابات در این وبلاگ

چهارشنبه ۲۱ اسفند ۸۷ :: March 11, 2009

چرا خاتمی را به میرحسین ترجیح می دهم؟

(نقل از بر ساحل سلامت)
خبر بیانیه آمدن میرحسین موسوی چندروزی است که ستاد انتخابات و اخبار حواشی آن را تحت الشعاع قرار داده است. یادم نمی رود روزهای منتهی به دوم خرداد ۷۶ را و تلاش جمعی از منتقدین آن شرایط را به آمدن مردی که تنها آن زمان ۸ سال از دوران رییس دولت بودنش می گذشت. فراموش نمی کنم سالهای منتهی به ۸۴ را و تلاش اصلاح طلبان برای به میدان آمدن یک چهره شاخص اصلاح طلب که بتواند مانع ازخروج قطار اصلاحی به جاده های غیر عقلانی بشود. در هر دوی این زمانها میرحسین موسوی از حضور سرباز زد. در سال ۷۶ با آمدن خاتمی هوای تازه ای به جامعه دمیده شد و در سال ۸۴ ، شد آنچه که نباید.  دوران چهار ساله دولت نهم که منجر به نزدیکی فطار بی دنده و ترمز دولت به سراشیبی سقوط گشته ، باعث شده احساس مسئولیت ها گل کرده و یکی یکی چهره های شاخص وارد گردونه رقابت شوند. چهره هایی که  یک روز باید می آمدند  که  کار به امروز نیانجامد .

میرحسین موسوی مرد هوشیار و هوشمند عرصه جنگ تحمیلی است. کناره جویی از قدرت در این بیست ساله  علیرغم توانایی های فردی، از او انسانی با اخلاق ساخته که به رنگ و بوی سیاست امروزین آغشته نشده است. جدای از نوع قضاوتی که درباره افکار ایشان و احتمالا عملکرد و اطرافیانشان می شود، ایشان را فردی قابل احترام می دانم. شک ندارم که حضور ایشان در هر زمانی خصوصا در فضای فعلی مغتنم است، که اگر نقدی بر میرحسین دوران جنگ و انقلاب می شود، سکوت بیست ساله ایشان و رضایشان بر وارد آمدن اینهمه هجمه بر پیکره کسانی است که زمانی به ایشان نزدیک بودند. میرحسین موسوی هرچقدر دامن از نزدیکی به اطرافیان دیروزش تطهیر کند و هرچه می تواند به عرصه بیاورد تا فاصله خود را از گفتمان اصلاح طلبی شفاف و شفاف تر سازد، باید بداند که یک دولت نیاز به نیرو دارد و با یکی دو فارغ التحصیل انجمنی و چند نیروی خارج از گردونه سیاستِ این سالها توان مهار مشکلات امروزش نیست.

khatami-moosavi

اگر میرحسین موسوی آمده است که بماند باید خوشحال بود، زیرا قرار است صدایی امروز در میان منتقدین به وضع موجود شنیده شود، که حداقل بر اصولگرایی اش شکی نیست و حربه ضد ارزشی یا ضد انقلابی درباره او کارگر نمی شود. میرحسین موسوی که ما می شناسیم به اخلاق و سادگی اش شناخته می شود که این دومی در بیانیه حضورش به تمامی پیداست. می شود باور کرد که این بیانیه  از تمام نمایش های ساده زیستانه رقیبش و رییس دولت فعلی بسیار به واقع نزدیک تر است. اما علیرغم همه اینها به گمانم میرحسین موسوی حال که قدم به عرصه  سیاست گذاشته باید شفافتر از پیش به سوالات زیر پاسخ دهد:

- تاکید ایشان بر دوری گزیدن از اصلاح طلبان به چه معناست و اگر اینچنین است با چه جماعتی قرار است این مجموعه درحال انحراف از مجراهای طبیعی را، می خواهد به مسیر اصلی باز گرداند؟ آیا در تصور ایشان دوستان و رفیقان دیروز و اساتید شورای عالی انقلاب نشین امروز، می توانند همراهان خوبی برای ایشان باشند؟

- آقای موسوی دم از کناره گیری از هر دسته و گروه اصلاح طلب زده است و حتی جمعی چون مجمع روحانیون مبارز را که چون خودش سابقه تایید حضرت امام را دارد و مشهور به تندروی اصلاح طلبانه هم نیست مورد مشورت قرار نداده است. ایشان در جامعه ای که حتی همین نهادهای نیم بندش را نیز مشروع نمی دانند قرار است چگونه کار کنند؟ اگر مخالف پوپولیسم موجود است ، آیا با چنین نگاه توده ای که حتی جدال تبلیغاتی اش را قرار است مستقیم با بقالان و کاسبان سر و سامان دهد، بازهم مروج همان پوپولیسم اما به شکلی دیگر ،  نشده است؟

- آقای موسوی چه چیز امروز را متفاوت از چهار سال پیش دیده است؟ چرا شرایط مشابه دیروز برایشان این تعهد و مسئولیت را نیاورده است؟

- نخست وزیر محترم دوران جنگ چطور پا بر تعهد خویش با یکی از همراهان قدیمیشان نهاده اند؟ تا دیروز همه ما طبق معمول هردوره انتخابات، منتظر شنیدن نامزدی ایشان بودیم و آماده برای هرگونه همکاری با ایشان برای پیروزی. چه شد که علیرغم توافقات پیشین آمدن خاتمی و حتی استقبال گسترده ار ایشان حجت را برای نماندن در صحنه البته در کسوت یک کاندیدا، تمام نکرد؟ بودن و فعالیت موسوی ارزنده و قابل تقدیر است. اما آمدن و رقابت با خاتمی آن هم با این استقبال و فرش قرمز گسترده از سوی همانانی که به اصطلاح برای نقدشان آمده است چرا اتفاق افتاده است؟

- آیا اقای میرحسین موسوی موج گسترده ای که علیرغم تصور ستادها و شخص آقای خاتمی ایجاد شد ه است را مشاهده نکرده اند؟ اگر هدف نجات وضعیت فعلی است حضور خاتمی که ۸ سال مشاور ارشدش بوده می توانست در این راه مفید باشد. اگر هم هدف جا انداختن یک گفتمان است صرف حضورشان در هر عرصه ای و فعالیت و اعلام مواضع ایشان می تواند آن را ساری و جاری گرداند؟

- دو تصور عمومی درباره وضعیت پیش آمده در انتخابات وجود دارد. اولی که امید است که محتمل تر باشد آگاهی خاتمی و میرحسین از وضعیت فعلی و حتی برنامه ای بودن این اتفاقات است. درواقع بسیاری که هنوز حضور همزمان این دو را چندان باور نمی کنند، بیشتر بر برنامه ای بودن این اتفاقات تاکید دارند و آن را در راستای سیاست های یک طیف برای بازی انتخابات می دانند. اما گروهی دیگر حضور میرحسین موسوی را هدیه ای برای محافظه کاران می دانند که در این میان تمام امیدهای بوجود امده را از احتمال رای آوری خاتمی از بین می برد. این عده نقش بازیگردانان بیرونی را جدی می گیرند و متاسفانه خاتمی و میرحسین را تنها بازیگرانی می دانند که اگر اوضاع به این گونه پیش برود تنها فضا را برای آمدن دوباره دولت فعلی آماده کرده اند.

- آقای میرحسین موسوی باید مخاطب خود را معلوم و شفاف کند. پرهیز ازتبلیغ و تصور اینکه ایشان به هیچ سفر استانی نیاز ندارند معنایش این است که ایشان تصوری از جاافتاده بودن سخنانشان دارند. این درحالی است که زبان و کلام ایشان برای نسل جدید که حتی متولدین سالهای جنگ و پس از آن هستند و ۳۵ درصد رای دهندگان را نیز دربر می گیرند شناخته شده نیست. این روزها مفاهیم سخنانشان را نمی فهمم و با هیچ معیار و مفهوم دقیق امروزی از توسعه و پیشرفت منطبق نمی دانم. صرف خلق واژگان جدیدی چون الگوی زیست توحیدی و یا دولت تامین اجتماعی محور نمی تواند مخاطبان ایشان را از عقایدشان آگاه و مطلع گرداند. آقای میرحسین تنها گفته اند چه نمی خواهند باشند. از گفتمان اصلاح طلبانه فاصله گرفته اند. از ذکر واژگانی چون دموکراسی و حقوق بشر پرهیز می کنند، گفتمان امروز حاکمیت را نیز نقد می کنند،  اما آنچه می پذیرند هنوز شفاف نیست.

- جناب میرحسین موسوی تا به امروز می توانستند پشت درهای بسته با اندک دوستان امروزی و دیروزی خود بنشینند و تصمیم بگیرند. اما وقتی وارد گردونه انتخابات می شوند باید که پاسخگو باشند و بتوانند ذهن تشنه و پرسشگر خصوصا نسل جوان را سیراب کنند. خودشان و اطرافیانشان آیا بر این مهم باور دارند؟ یا اینکه بازهم قرار است با دیدارهای نمایشی تنها به جمع آوری عده ای همسو باخودشان بپردازند و از درگرفتن هرگونه بحث و جدلی دوری گزینند؟

و الیته در این انتها نیز روی سخنم با کاندیدای اصلاح طلبان است. آقای خاتمی نباید فراموش کند بعد از یک دوره تحریم بالاخره موج حمایت از ایشان آثارش را نشان می دهد. زمزمه های تحریم دیگر شنیده نمی شود. رجوع به خاتمی آن هم بدون توقعات پیشین ، این روزها صحنه های شیراز، یاسوج و بوشهر را می آفریند. در تمام نظرسنجی ها علیرغم حضور همه کاندیداهایی که نامشان هست به شکل دوقطبی در رقابت با احمدی نژاد قرار می گیرد و هرکسی غیر از ایشان پیروزی احمدی نژاد را به دنبال دارد. البته در بهترین حالت می تواند فضا برای آمدن قالیباف آماد ه شود. یک زمانی به جد مخالف آمدن خاتمی بودم و فکر می کردم باید بتوان نیروی جدید آورد. یک روز از آمدن میرحسین استقبال می کردم، اما امروز بر این باورم که خاتمی باید بماند و به رقابت ادامه دهد که تنها شانس پیروزی اصلاح طلبی است. پاپس کشیدن خاتمی به دلیل حضور میرحسین موسوی نه تنها آنگونه که وی می خواهد نشان از اخلاق مدار بودن ایشان ندارد، بلکه باور تزلزل و ناپایداری ایشان را در بین هوادارانشان قوی می سازد و اینگونه است که خاتمی که با هزینه هشت ساله، سرمایه اجتماعی این کشور شده است بدون داشتن هیچ منفعتی این سرمایه را به باد فنا داده است. خاتمی باید بماند و با در نظر گرفتن تمامی این شرایط خاتمی را به میرحسین ترجیح می دهم و هنوز معتقدم خاتمی خاطره جمعی نسل ماست.

برخی بازتاب های وبلاگی از حضور آقای میرحسین موسوی

درباره آمدن میرحسین موسوی / محمد علی ابطحی

میرحسین ذخیره ای برای سیاست اخلاقی / مهدی جامی

بازهم بی انضباطی سیاسی / ایمایان

میرحسین کوپن تخریب خود را اعلام کرد / محمد جواد روح

خاتمی یا موسوی؟ انتخاب این نیست / ملکوت

آیا میرحسین راه خود را از خاتمی و اصلاح طلبان جدا کرد؟ / جمهور

میرحسین موسوی بعد از بیست سال آمد / آق بهمن

موسوی می آید، خاتمی چه می کند؟ / آق بهمن

موسوی بسته ای پر از ریسک / اقتصادانه

آقای موسوی! سیاست اخلاقی این بود؟ / ساز مخالف

خاتمی می مونه / آفتاب زیر ابر نمی ماند

خاتمی باید بماند / بلاگنوشت

میر حسین موسوی رییس جمهور کدام رهبری / محکمه

وقتی میرحسین احساس خطرمی کند و می آید / آهستان

سه شنبه ۲۰ اسفند ۸۷ :: March 10, 2009

میرحسین ذخیره ای برای سیاست اخلاقی

(نقل از سيبستان)
بیانیه میرحسین موسوی مرا برد به دوره اوایل انقلاب. یعنی زمانی که فضا هنوز واقعا بوی انقلاب داشت و بوی عفن دیکتاتوری اراذل الناس نگرفته بود. امروز از انقلاب چیزی نمانده است. مردم باورهاشان را از دست داده اند و کاریکاتورهایی مثل احمدی نژاد هم با وجود همه حمایتها که دیدند از پس هیچ کاری بر نیامدند که آلام مردم را کم کند. احمدی نژاد دیر یا زود باید برای حیف و میل امکانات مالی کشور محاکمه شود. کسی که با ادعاهای بزرگ رسوا می کنم افشا می کنم آمده بود خود حالا جزو کسانی است که باید رسوایش کرد و افشایش کرد. سکوت و مجامله و حمایت رهبر از او و ممانعت مجلس و دیگر نهادها برای برخورد با او نیز دست او را باز کرد و ذوق زدگی اش را به نهایت رساند و لافگویی اش را به وقاحت گره زد. به قول آن شعر منسوب به سعدی که انگار در حق احمدی نژاد گفته است و هر که چو اوست:

بر درگهی که نوبت ارنی همی زنند/ موری نه ای و ملک سلیمان ات آرزوست
موری نه ای و خدمت موری نکرده ای/ و آنگاه صف صفه مردان ات آرزوست
فرعون وارلاف انا الحق همی زنی/ و آنگاه قرب موسی عمران ات آرزوست
چون کودکان که دامن خود اسب کرده اند/ دامن سوار کرده و میدان ات آرزوست

بیانیه موسوی حال و هوایی دارد که انگار در عطردانی تاریخی را باز کرده باشی. این بوی گمشده در بوی پول و آز و باج و رشوه و تهدید و تطمیع و شکمهای برآمده و سنگین شده از خوردن مال مردم و اجحاف در حق ایشان و زیرشکمهای هرجایی که به کثرت و انباشت زن و معشوقه و کارنامه دراز شبخوابی با یک زن تازه می نازد. روزهای سی ساله شدن انقلاب فکر می کردم انقلاب اسلامی خاصه تحت رهبری 20 ساله آقای خامنه ای به زیر پا گذاشتن حق الناس به نام حق الله گذشته است. حق الناسی که دیگر کسی از آن حتی یاد هم نمی کند چندانکه رئیس مجلس نظام مقدس می تواند برود سودان که اضعف و انکر اقالیم قبله است و کنار کسی به حمایت بایستد که از اسب اسلام سواری گرفته تا هزاران مردم را زیرپا بگذارد و کک اش هم نگزد.

حضور موسوی رسواگر انحطاط اخلاقی سیاستمداران جمهوری ما ست. به نظرم این سر و صدا هم که هواداران خاتمی بر پا کرده اند و در روزهای آینده بر گرد و غبارش افزوده خواهد شد نیز از همین انحطاط سرچشمه می گیرد گیرم از نوعی دیگر. رجال ارشدی که دور خاتمی را گرفته اند چه گلی بر سر مملکت زدند وقتی چندین و چند روزنامه و مجله و نهاد داشتند و چه طرحی را به سامان رساندند و پشت کدام حقی را گرفتند؟ اگر چند کار پیش رفت به عوض صد کار زمین ماند و همه فرصتها را سوختند. فقط کافی است به کارنامه مجلس ششم نگاه کنیم. آنچه آنها کردند ما را گرفتار احمدی نژاد کرد. اگر پیران خردمند بودند و جوانان دلیر صحنه سیاست را به اهواء شخصی نمی کاستند تا خودشان و کشور تن به حکومت اراذل الناس بدهد. پوشیده خنده زدن بر احمدی نژاد یا اشکار از او انتقاد کردن چه سود دارد جز اینکه این رجال فکر کنند بگذار این نادان را ببینند تا قدر ما بدانند. بزودی به سوی ما بازخواهند گشت. واقعا ارزش اش را داشت؟ می گویند چرا میرحسین آن زمان که همین رجال رفتند و خواستند نیامد. به نظرم تا بگوید راه من از راه شما جدا ست. یا بگوید از من سواری نمی توانید گرفت. می بینیم که راه او واقعا از راه اینان جدا ست. تاریخ ۲۰ ساله آنها را جدا کرده است.

من نه علاقه ای به موسوی دارم و نه در دوران او کم خون دل خورده ام. اما یک چیز هست که در او می ستایم: او همانی است که می گوید و می بینید. این مهمترین خصلت یک سیاستمدار با اخلاق است یا (به قول عبدی) سیاستمدار با مرام. او واقعا به آنچه می گوید اعتقاد دارد. چون به خلوت می رود کار دیگر نمی کند. حرف و عمل اش یکی است تا مصداق لم تقولون مالاتفعلون نباشد. مرام دارد. حزب باد نیست. از این شمار در آن مملکت زیاد نیستند. اما هر کدام شان ارزش والا دارند چه چپ باشند چه راست یا میانه. این فریبکاری که بر سیاست ایران چیره شده است را باید پایان داد. شرط اصلی و اساسی هر قرارداد اجتماعی اعتماد است مثل هر پیمان دیگر. به میر حسین می شود اعتماد کرد. خوبی و بدی آرایش مساله دوم است. اما حضور او و حرفهای او شلاقی است بر گرده سیاست در ایران که فربه از فریب است. اینکه او موفق شود یا نه را نمی دانم. یعنی می شود بین این همه لشکر جیره خواران و فرمانبرداران بی اخلاق و منحط (و بسا بیدین) آدمی با این خصایل تحمل شود؟ آدمی که خودش است و کاریکاتور نیست. آدمی که خود انقلابی اش را بعد از 20 سال حفظ کرده است در حالی که بیشترینه از دست دادند؛ نواله ای کوچک یا بزرگ گرفتند و فراموش کردند. نمی دانم. امیدوار هم نیستم. اما کلاه ام را به احترام او از سر بر می دارم.

باز هم بی‌انضباطی سیاسی

(نقل از ايمايان)
۱. در وجاهت اجتماعی میرحسین موسوی و اینکه- به قول عبدی- از معدود« مرد»های سیاست ایران است، شکّی نیست. ولی کناره‌گیری او از سیاست در سالهای گذشته معنایی جز حرفه‌ای نبودن رجال سیاسی ایران در امر سیاست ندارد. اگر- به هر دلیل- کناره‌ بگیری و میدان را به رقیب بسپاری، بعید است در پیشگاه تاریخ جواب قانع‌کننده‌ای داشته باشی، خاصه آنکه رقیب تو کاردان و کاربلد نباشد و با تصمیم‌های اشتباه خود کشور را به بیراهه ببرد. سیاست بازنشستگی ندارد، مگر آنکه کسی زمینه‌ی فعّالیّت خود را برای همیشه عوض کند و ادب و هنر و دانش را به آن ترجیح دهد؛ در این صورت مسئله کاملاً فرق می‌کند.

۲. پیش از انتخابات سال ۷۶ میرحسین موسوی با شایعه‌ی حضور خود تنور انتخابات را داغ کرد و امثال یزدی را به تکاپو انداخت تا با رفتن پیش مراجع و اخطاردادن راجع به بازگشت اندیشه‌های اقتصادی چپ، تمهیدی بیندیشد. موسوی علیرغم اصرار جناح منتقد محافظه‌کاران که هنوز لقب«اصلاح‌طلب» نگرفته بودند، به میدان نیامد و چیزهایی درباره‌ی اینکه خانم رهنورد به او گفته که بین من و سیاست باید یکی را اانتخاب کنی نیز شنیده شد. او نیامد و خاتمی آمد که با گرفتن چند میلیون رأی امکان بازگشت روحانیون مبارز و دیگر گروه‌های منتقد را فراهم کند که دیدیم چه شد.

۳. او در طول دوران اصلاحات به جز یک مقام مشاورت نه چندان مؤثّر هیچ مشارکتی در دولت خاتمی نداشت؛ در حالیکه در کوران حمله‌ها، ناجوانمردی‌ها و کارشکنی‌ها، حضور و اتوریته‌ی نخست وزیر دوران جنگ می‌توانست اندکی از بار مشکلاتی که بر دوش خاتمی بود را سبک کند.

۴. به نظر من نیامدن میرحسین موسوی در انتخابات گذشته، بزرگترین اشتباه او بود که کشور را دو دستی تحویل احمدی‌نژاد داد. اگر موسوی اکنون نیز نمی‌آمد، با این یقین این را نمی‌گفتم ولی حالا که موسوی به فکر بازگشت افتاده است، می‌توان از او پرسید که به هنگام وجود خلأ در میان اصلاح‌طلبان چرا نیامد تا راهی که خاتمی آغازیده بود، هشت سال دیگر ادامه یابد. در این چهارسال آنقدر خسارت به کشور وارد شد که هرکس که در تحقّق آن شریک بوده باید سرزنش شود، چه کسانی که نیامدند و چه کسانی که با بی‌نظمی و بی‌هماهنگی آمدند و رأی‌ها را شکستند تا احمدی‌نژاد بشود رئیس جمهور.

۵. موسوی اگر یک ماه پیش اعلام حضور می‌کرد و خاتمی نمی‌آمد هم بسیار خوب بود. می‌گفتیم در ایران قحط‌الرّجال نیست که یک نفر دو بار رئیس جمهور شود و کس دیگری نیز می‌تواند اجماعی بین اصلاح‌طلبان ایجاد کند و خاتمی و دیگران هم کمکش می‌کردند ولی حالا که خاتمی آمده است، چرا؟ امروز چه رخ داده است که چهار سال پیش نبود؟ موسوی نمی‌داند که ممکن است، اتّفاقی که چهارسال پیش افتاد امسال هم بیفتد؟ زهرا رهنورد در جواب کسانی که از دلیل نیامدن موسوی در انتخابات گذشته می‌پرسیدند می‌گفت: «چه فایده به آمدن ایشان اگر فرد اوّل مملکت با او موافق نباشد» که اشاره به اختلاف دوران نخست‌وزیری موسوی و ریاست جمهوری خامنه‌ای بود؛ حالا آن اختلاف رفع شده است؟ آیا باید تحلیل زیدآبادی در مورد آمدن موسوی را پذیرفت؟ این تصمیم از هر لحاظ اشتباه است و نشان می‌دهد که تا رسیدن به ساختار سیاسی منظّمی که افراد تنها عنصر تعیین‌کننده نباشند، راه زیادی داریم.

۶. در نظرسنجی‌های انجام شده، نام کرّوبی و احمدی‌نژاد و موسوی هم در کنار خاتمی بود و برتری خاتمی بر دیگران پنهان کردنی نیست. موسوی آمده و خوش آمده است، اصلاً نباید از افزایش نامزدها هراسید گرچه بی‌تدبیری برخی به هرحال شایان ملامت است. هنوز برآنم که تنها خاتمی می‌تواند حریف احمدی‌نژاد شود و گرنه باز هم مثل سابق یک نفر نزدیک به هاشمی- مانند روحانی- را ترجیح می‌دادم. خاتمی- همانگونه که مشاورانش عقیده دارند- نباید کنار بکشد و با حضور خود بار دیگر طرفداران اصلاح را امیدوار نگه دارد خاصّه آنکه موسوی گفته نه اصلاح‌طلب است و نه محافظه‌کار؛ وزن اجتماعی کرّوبی و موسوی هم در انتخابات معلوم خواهد شد ولی جا دارد موسوی یک سؤال را از خود بپرسد:« چرا محافظه‌کاران از خبر آمدن او – چه پیش از انتخابات ۷۶ و چه پیش از انتخابات ۸۴ - آنقدر می‌ترسیدند ولی حالا جشن گرفته‌اند؟»

موسوی می‌آید. خاتمی چه می‌کند؟

(نقل از آق بهمن)
این‌طور که معلوم است میرحسین موسوی می‌خواهد بیاید. این‌طور که من شنیده‌ام (و این‌جا هم نوشته) به خاتمی هم پیغام داده که من اصلاح‌طلب نیستم (و البته اصول‌گرا هم نیستم و یک چیزی هستم برای خودم)، بنابراین آمدن من با بودن تو منافاتی ندارد و تو توی رودربایستی من کنار نکش.
خاتمی هم دیشب همه اعضای ستادش را جمع کرده که نظرشان را بپرسد. این‌طور که من از یکی از حاضران در جلسه شنیده‌ام خاتمی برای کنار رفتن دو دلیل می‌آورد. یکی این‌که قبلاً (به هر دلیلی) گفته که یا او خواهد آمد و یا موسوی و این را هم گفته که ترجیح می‌دهد موسوی بیاید. حالا اگر موسوی بیاید و خاتمی کنار نرود، آبروریزی است و می‌گویند از اول هم دنبال قدرت بود و از این بحث‌ها.
استدلال دومش هم این است که اگر موسوی بیاید و من کنار بروم، در هر صورت نهایتاً موسوی احتمالاً به احمدی‌نژاد می‌بازد. آن وقت فقط موسوی باخته.
اما اگر موسوی بیاید و من کنار نروم، کروبی هم کنار نخواهد رفت و نهایتاً هر سه تامان می‌بازیم و آن موقع دیگر موسوی نباخته، «اصلاح‌طلبی» باخته و دیگر نمی‌توانیم از زیر بار این باخت شانه راست کنیم.
قاعدتاً می‌توانید حدس بزنید که بیشتر حضار محالف بوده‌اند و بخصوص بعد از سفر شیراز و بوشهر و یاسوج که استقبال از چیزی که انتظار داشتند خیلی بیشتر بوده می‌گویند شانس بردن خاتمی زیاد است و باید همه انرژی را گذاشت روی منصرف کردن موسوی.

خاتی علاوه بر اشتباه‌های زیادی که در دوره رئیس‌جمهوری‌اش کرده بود، یک اشتباه هم یکی دو ماه پیش کرد و سرنوشتش را گره زد به میرحسین. واقعاً نمی‌دانم استدلالش چه بود؟ شاید آن موقع نمی‌خواسته بیاید و می‌خواسته میرحسین را بنیدازد جلو. نمی‌دانم.
در هر صورت باز هم از ته دل دعا می‌کنم میرحسین نیاید و دیگر وضع را از این که هست بدتر نکند.

امیدوار بودم غارنشینی میرحسین ادامه پیدا کند و لازم نشود بنویسم چرا فکر می‌کنم موسوی با هیچ معیاری کاندیدای ما نیست و به قول احمد زیدآبادی*، سیاست‌های اصلی‌اش تفاوت معنی‌داری با احمدی‌نژاد ندارد، فقط دیوانه‌بازی‌ها و شلوغ‌کاری‌هایش را ندارد. اما ظاهراً دارد می‌شود.
فعلاً که در لندن یک ربع به هفت صبح است. من بروم بخوابم، ان‌شاءالله فردا، یا در واقع همین امروز.

زیدآبادی در این مقاله که دیشب نوشته، می‌گوید:
«... اگر ادامه برنامه هسته‌ای و سیاست منطقه‌ای مبتنی بر نفی موجودیت اسرائیل را در كنار نوعي توجه به اقتصاد ‏خرد و سیاست كنترلی در حوزه‌های فرهنگی و سیاسی، رئوس برنامه‌های مورد توجه رهبری تلقی كنیم، به ‏نظرم می‌رسد افراد ديگری به جز آقای احمدی‌نژاد نیز حاضرند این برنامه‌ها را با ظرافت بیشتر و حساسیت‏برانگیزی كمتری دنبال كنند. بر این اساس، بر مبنای برخی اظهار نظرهای میرحسین موسوی می‌توان ایشان را همان فرد مورد نظر ‏دانست ...»
البته من با بخش‌هایی از تحلیل زیدآبادی را از جمله آن‌جا که می‌گوید موسوی راحت احمدی‌نژاد را می‌برد یا وقتی می‌گوید کروبی جلوی موسوی نمی‌ایستد چندان قبول ندارم.‏

دوشنبه ۱۹ اسفند ۸۷ :: March 9, 2009

حالا که خاتمی اومده دیگه...

(نقل از جستارها و گفتارهای حسين قاضيان)
○ آقای خانمی نباید نامزد این انتخابات می‌شد، یا دست کم نباید به این شکل نامزد می‌شد. اما حالا، خوشمان بیاید یا نه، خاتمی نامزد ریاست‌جمهوری سال آینده است. «باید می‌‌شد» و «نباید می‌شد» دیگر اهمیت فوری ندارند. این باید و نبایدها به درد انتقاد سیاسی و اجتماعی می‌‌خورند، اما به کار تحلیل وضعیت موجود نمی‌آیند. چیزی که برای بازیگران و تماشاگران بازیِ انتخابات اهمیت دارد این واقعیت است که او فعلاً نامزد ریاست‌جمهوری شده است.

○ حالا هواداران خاتمی و اصلاح‌طلبان‌76 باید در این اندیشه باشند که برای موفقیت خاتمی چه می‌توانند بکنند. رقبا‌ی هم جبهه‌ی خاتمی باید به این فکر کنند که در برابر آمدن او چگونه موضع خواهند گرفت و چگونه عمل خواهند کرد. هواداران دموکراسی هم باید به این موضوع بیاندیشند که از نمد چنین انتخاباتی چه کلاهی می‌شود برای دموکراسی ساخت تا کلاه‌های دیگری سرش نرود! پس صورت مسأله به وضوح تغییر کرده است. اگر روزی پرسش این بود که خاتمی بیاید یا نه، اکنون پرسش این است: حالا که خاتمی آمده اوضاع چطور می‌شود؟ اما «چطور شدنِ» اوضاع چندان هم بی ربط نیست به چیزهایی که به آمدن یا نیامدن خاتمی مربوط می‌شد.

○ خاتمی نباید می‌آمد. دست کم به این دلایل*:
1) سیاست حاکم با آمدنش مخالف است؛
2) خاتمی و حامیانش برنامه‌ای برای فرآیند انتخابات با توجه به مخالفت حاکمان ندارند؛
3) اگر سیاست حاکم با آمدن خاتمی و اصلاح‌طلبان مخالف نباشد، موضوعات پیش‌روی رییس جمهور آینده چیزهایی نیست که لزوماً نیازمند هزینه‌های حضور خاتمی و اصلاح‌طلبان باشد.
آیا خاتمی و اصلاح‌طلبان این شکل از صورت مسأله را می‌پذیرند؟ در صورتی که با این صورت مسأله موافقند، آیا برای آن‌ها پاسخ‌های قانع‌کننده یا راه‌حل‌های مفیدی یافته‌اند؟

○ خاتمی برای آمدنش دو شرط گذاشته بود:
1) مردم بخواهند؛
2) موانع برداشته شود.
فرض را براین می‌گذاریم که مردم خواسته‌اند. اما موانع چه؟ برداشته شده‌اند؟ خاتمی به روشنی از این موانع سخنی نگفته است. اما می‌شود حدس زد موانع از آن قبیل باشد که در بند 1 مخالفت‌ها آوردم: موانعی از جنس مخالفتِ حاکمان با آمدن خاتمی. آیا شواهدی وجود دارد که نشان دهد خاتمی به این نتیجه رسیده که موانع برداشته شده‌اند؟ قرینه‌ای در تأیید این خوشبینی نداریم. خود آقای خاتمی هم در این مورد نشانه‌‌ای به دست نداده‌اند. اما در جهت معکوس می‌‌توانیم به نشانه‌‌هایی از تداوم این موانع اشاره کنیم.

○ سخنگویان حاکم که خود را کنار زمین گرم کرده بودند، فرصت را از دست ندادند. فردای اعلام نامزدی خاتمی، یکی از اصول‌گرایان شناخته‌ی مجلس نطقی آتشین ایراد کرد. از آن دست که در سرمقاله‌‌های روزنامه‌ی سابق عصر (!) می‌توانیم خواند. می‌گفت مرد میدانی نیستید که برایتان تدارک دیده‌ایم. پیداست که از تهدید چه میدانی انذار می‌داد. کیهان خود تهدید به ترور خاتمی را در میان آورد. در راه‌پیمایی سالگرد انقلاب فقط یک چشمه‌ از نوع برخورد‌هایی را که نماینده‌ی مجلس و روزنامه‌ی حاکمان نوید داده بودند، به خاتمی یادآور شدتد. در اولین سفر خاتمی، از قبول امنیتش سرباز زدند. برای سخنرانی خاتمی، و حتی کروبی، موانعی برپا شد که قبلاً سابقه نداشت. رسانه‌‌‌های اصلاح‌طلبان کماکان در محاق توقیف مانده‌اند و خبری از آینده‌ی بهتر نیست.

○ این‌که این موانع رو به ازدیاد خواهند گذاشت یا کمتر خواهند شد یک مسأله است و این که خاتمی و اصلاح‌طلبان76 با همین سطح از موانع چگونه روبرو خواهند شد، مساله‌ای است دیگر. در یادداشت بعدی به این موضوع می‌پردازم که شیوه‌ی مواجهه، تصمیم‌گیری و ورود خاتمی به انتخابات چگونه راه‌های پیش‌روی خاتمی و اصلاح‌طلبان را برای رویارویی با این موانع، از پیش، محدود کرده است

* من پیش‌تر دلایلم را در این باره نوشته‌ام. اگر دوست دارید مفصل‌ترش را می‌‌توانید در این جا بخوانید:
http://www.daal.ir/sideblog/words/99.php
http://www.daal.ir/2008/10/96.php
http://www.daal.ir/sideblog/words/98.php

جمعه ۱۶ اسفند ۸۷ :: March 6, 2009

اصلاح طلب و محافظه کار و دیگر(ان) هیچ؟

(نقل از سيبستان)
از همین واقعیت ساده که شروع کنیم که در انتخاباتهای چند دوره اخیر ریاست جمهوری در ایران بیش از دو نامزد و گاه تا ده نامزد حضور داشته اند یک سوال را باید پاسخ دهیم: آیا این نامزدها همه در دو دسته اصلاح طلب و محافظه کار تقسیمبندی می شوند؟

فرض کنیم من و شما بگوییم آری همه نامزدها در ایران یا محافظه کارند یا اصلاح طلب. قدم بعدی است که ببینیم چرا بین نامزدهایی که ما اصلاح طلب می خوانیم یا خودشان خود را اصلاح طلب می گویند توافقی وجود ندارد یا نظراتشان گاه بسیار از هم دور است؟ اصلا هنوز در باره تعریف اصلاح طلب هم ما به عنوان ناظران و روزنامه نگاران و رسانه پردازان مشکل داریم و هم آنها به عنوان مرد سیاسی و نطریه پرداز و مبلغ مشکل دارند و توافق عامی وجود ندارد. در اردوی مقابل هم یکدستی دیده نمی شود. قرار بود احمدی نژاد نشانگر اردوی واحد و یکدست شده حاکمیت باشد در مقابل مخالفان اش. اما الان این اردو در بهم ریختگی دست کمی از اردوی اصلاح طلب ندارد. تشتت آرا در همه جا حاکم است چه گروه نزدیک به حاکم یا دور از حاکم! 

زمانی جلایی پور گروههای سیاسی ایران یا جناحهای ایران را به چندین گروه تقسیم کرده بود که البته از آن هم شمار زیادی از اندیشوران سیاسی و صاحبان آرا بیرون می ماندند. سوال من این است: آیا تقسیم بندی سیاسی ایران به محافظه کار و اصلاح طلب جوابگو ست؟ درست است؟ راهبری می کند یا راهزنی می کند؟

حالا یک منظر دیگر ماجرا. به عنوان روزنامه نگاری که در سه دوره اخیر ریاست جمهوری در خارج از ایران فعالبت داشته است می توانم بگویم رسانه های بزرگ بریتانیایی و آمریکایی سهم مهمی در نحوه تقسیمبندی جناحها در ایران داشته اند. آنها ناچار بوده اند تفاوت های رفتار سیاسی در ایران را به نحوی توضیح بدهند و آنها را قابل شناسایی کنند. ناچار باید به هر یک برچسب سیاسی معینی می زده اند. بنابرین بسادگی رفرم خواهان را ترجمه کردند و مقاومت کنندگان در برابر رفرم را هم شناسایی کردند. این را محافظه کار (کانسرواتیو) نامیدند و آن را اصلاح طلب (رفرمیست/دموکرات). اگر اندکی در این تقسیمبندی دقیق شویم می بینیم آنها در واقع شیوه سیاسی آشنای خود را بر نقشه سیاسی ایران منطبق ساخته اند: در هر دو کشور دو جریان اصلی وجود دارد و سیاست و مدیریت در بین انها دست به دست می شود و مطبوعات هم معمولا به این یا آن گرایش دارند. یکی از آنها محافظه کارتر است و دیگری دموکرات تر. به این ترتیب این تقسیمبندی دوگانه بیش از آنکه روشنگر واقعیتی در ایران باشد نشانگر درک غربی از تحولات ایران است. درکی که بارها در برابر رفتارهای خارج از این نقشه گیج شده است و ادعا کرده که سیاست در ایران پیجیده است! نیست. آنها نیاز دارند که دستگاه شناسایی خود را تصحیح کنند. راه شناخت رسانه ای و سیاسی غربی از ایران همه جانبه نیست و ناخودآگاه پیروی از الگوی ملی بریتانیایی- آمریکایی در سیاست است.

برای اینکه این منظر را تکمیل کنم این را هم باید بگویم: اگر مثلا هلندی ها جریان رسانه ای دنیا را در دست داشتند - که ندارند و اصولا از نطر روزنامه نگاری ضعیف اند- نگاه به نقشه سیاسی گروهها و بازیگران سیاست در ایران متفاوت می بود. چرا؟ به این دلیل که هلندی ها وقتی می خواستند فهم خود از سیاست را بر ایران انطباق دهند نتیجه بهتری به دست می آمد چون سیاست در هلندی دوحزبی نیست بلکه چند حزبی و بسیار حزبی است. این درک ولو جامعه ایران را نزدیک به نقشه احزاب هلندی و در چارچوب مشی آنها بازشناسی می کرد باز به واقعیت نزدیک تر بود.

آنچه می خواهم بر آن تاکید کنم این است که در جامعه فعلی ایران نحوه انتخاب ما مثل این است که مجبور باشیم از بین دو دختر عموی زشت مان یکی را انتخاب کنیم! حال آنکه دست کم در همان دور و بر و محله مان ممکن است دخترهای خوبرو و دلبر و با کمالات باشند یا اگر نیستند هم دست کم خود را مجبور به انتخاب از بین دو گروه نبینیم و حس آزادی بیشتری داشته باشیم.

اما پیش از همه به نظرم ما نیاز داریم جامعه سیاسی خودمان را با نگاهی ایرانی و نه آمریکایی-بریتانیایی بازشناسی کنیم. پیشنهاد من این است که دست کم این گروهها را در نظر بگیریم:
- اصلاح طلب با دو گرایش
- محافظه کار با دو گرایش
- ملی-مذهبی ها
- گروههای چپ غیرمذهبی
- گروههای راست مشروطه خواه
 - لیبرال دموکراتهای سکولار

اگر همین نقشه اولیه را هم نگاه کنیم بسادگی اذعان خواهیم کرد که چقدر جامعه بزرگ سیاسی ایران کوچک گرفته شده است. انتخابات واقعی انتخاباتی نیست که در آن نامزد اصلاح طلب رد صلاحیت نشود و بتواند سخنرانی کند و مزاحم اش نشوند و تهدیدش نکنند. انتخابات واقعی انتخاباتی است که در آن نمایندگان همه گروهها و طیف های سیاسی حضور داشته باشند. نمایندگان سیاسی ایران را نمی توان فقط در دو گروه آنهم نیم بند خلاصه کرد و باب سیاست را بست. سیاست واقعی در ایران، و نه سیاست دولت-خواسته، سیاستی متکثر و متنوع است. و گرنه از نظر دولت و رهبری حزب فقط حزب الله است و حزب واحد و مطیع رهبر. اندیشه ای که شاه با حزب رستاخیزش دنبال می کرد یا صدام با حزب واحد بعث اش. اندیشه ای که مرده است اما در کشور ما به طور مصنوعی می خواهد سرپا بماند. دلیل مصنوعی بودن اش هم تنوع واقعا موجود در صحنه سیاسی ایران است. سیاستهایی که بر اساس حذف و نادیده انگاشتن این تنوع اعمال می شوند ناچار تنش زا خواهند بود و هرگز قادر به رسیدن به آن وحدت موهوم نیز نخواهند بود.

چهارشنبه ۱۴ اسفند ۸۷ :: March 4, 2009

بازگشت خاتمی- ۶- اصلاح‌طلبی و روشنفکری دینی

(نقل از ايمايان)
دو راهی ِدین و دنیا از دید خامنه‌ای و ملکیان

مقدّمه: ناچیز پنداشتن بحثهای نظری یکی از آفات ساده‌انگاری و بی‌اطّلاعی از اینگونه بحثهاست. در چهارساله‌ی اخیر ما انواع این نوع ساده‌انگاری را در زمینه‌های مختلف اقتصادی، فرهنگی و سیاسی شاهد بوده‌ایم. در زمینه‌ی اقتصاد، رئیس دولت خلاف نظر نخبگان هرکار خواست کرد و نتیجه‌اش را هم دید، از کاهش دستوری سود بانکی تا تزریق پول به شکل سهام و وام و در پیش گرفتن سیاست انبساطی و مهارنکردن رونق کاذب پس از درآمدهای نفتی که کشور را در آستانه‌ی رکود و موج سوّم بیماری هلندی قرار داده است که ممکن است از رکود سال 56 عمیق‌تر نیز باشد و دولت آینده را در آغاز کار با بحرانی بسیار جدّی روبه‌رو کند.
جملاتی مانند «خاتمی و طرفداران او به جای فلسفه‌بافی و نقل قول از فلاسفه‌ی غربی به فکر معیشت مردم باشند»  یکی از این دست ساده‌انگاری‌ها و فراموش کردن اهمیّت بحثهای تئوریک و فلسفی و ربطشان با اصلاح سیاسی است. به جای آن بهتر است چنین گفته شود: «خاتمی و حامیان او در کنار بحثهای تئوریک، به فکر معیشت مردم و سروسامان دادن به اقتصاد کشور نیز باشند». به جای «اقتصاد» می‌توان کلمات دیگری را نیز گذاشت ولی همه‌ی اینها، جز با همان فلسفه‌بافی‌ها به دست نمی‌آید. پیشتر اینجا از رابطه‌ی تفسیر و تغییر نوشته بودم. این مقدّمه می‌توانست مفصّل‌تر باشد ولی من به همین اندازه اکتفا می‌کنم.

۱. درست یا غلط،  دو گفتمان اصلاح‌طلبی و روشنفکری دینی را ناشی از هم یا دارای دادوستد با هم یا هم‌ریشه می‌دانند. پس بی‌وجه نیست که رابطه‌ی این ‌دو بررسی و قوّت و ضعف هر یک واکاویده شود تا با آگاهی بیشتری بتوان به سوی آینده رفت.
این روزها جنجال بر سر سخنان مجتهد شبستری بالا گرفته است. پیش از این هم پس از انتشار مقاله‌ی او در فصلنامه‌ی مدرسه، شاهد واکنش جماعت بودیم ولی این بار کار به نمازجمعه‌ی تهران کشید و جمله‌ی امام جمعه‌ی موقّت که «اصلاح‌طلبان باید موضع خود را در برابر اینگونه سخنان بیان کنند» نشان می‌دهد او نیز مانند بسیاری دیگر، این دو پدیده را در یک راستا می‌داند و گرنه چرا باید فعّالان یک گرایش سیاسی، تکلیف خود را با سخنان کسی که در سالیان اخیر خیلی با سیاست کاری نداشته است، روشن کنند؟

۲. سیّدعلی خامنه‌ای سال‌ها پیش و در اوان جنبش اصلاح‌طلبی در نمازجمعه چنین گفت (نقل به مضمون) : «در جامعه‌ی ما هم‌اکنون دو گرایش سیاسی معتقد به دیانت هست؛ یکی گروهی که بین توسعه و دین، اولویّت را به دین می‌دهند و گروهی که بین این دو، اولویّت را به توسعه می‌دهند». درباره‌ی معنای مستفاد از سخنان او چند نکته می‌توان گفت:
الف. بدیهی است که منظور او از گروه اوّل محافظه‌کاران و از گروه دوّم اصلاح‌طلبان بود.
ب. باز هم روشن است که قصد او «گرا دادن» به مردم در نحوه‌ی قضاوت و انتخاب بین این دو گروه بود.
ج. گروه دوّم- با اینکه وی دل خوشی از آنان ندارد- آنچنان وزنی دارند که حذف‌پذیر نیستند.
د. مهم‌ترین نکته در این سخن، تبیین و تعریف این دو گروه است که آیا اصلاً چنین چیزی درست است یا نه؟
همان زمان من انتظار داشتم که تئوریسین‌های اصلاح‌طلب- نه لزوماً در جواب وی- پیرامون اینکه نوع نگرش آنان به توسعه‌ی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، منافاتی با دین‌داری آنان ندارد، چیزی بگویند. این تقسیم‌بندی به این معنا بود که از دید رهبر، گروهی هستند که به دین به عنوان یک عامل فرهنگی- اگر نگوییم تزئینی- نگاه می‌کنند، هرجا با مقاصد آنان ( توسعه، پیشرفت یا ...) خواند، از آن بهره می‌جویند و هرجا منافات داشت، اولویّت را به آنچه می‌پسندند می‌دهند. این تقسیم‌بندی هنوز در ذهن بسیاری از مردم (عامّه و نخبگان) به طور ضمنی هست و روشن کردن و پرداختن به این دوراهی دین و دنیا، هنوز مهم‌ترین پروژه‌ی فکری ِروشنفکران دینی و نظریّه‌پردازان سیاسی مدافع اصلاحات است.

۳. سال‌ها بعد از سخنرانی رهبر ایران، مصطفی ملکیان، سخنان مشابهی را درباره‌ی روشنفکری دینی زد. او با تکرار سخنان سیّدحسین نصر، روشنفکران دینی را کسانی خواند که دین را زیر سایه‌ی مدرنیته می‌خواهند و تعریف می‌کنند. اگر آن سخنان از امام جمعه‌ی تهران خیلی بعید نبود ولی این سخنان از ملکیان که روزی او را جزو همین نحله‌ی فکری می‌گنجاندند، شگفتی‌انگیز بود. ملکیان در گفت‌وگو با اعتماد ملّی خیلی وارد جزئیّات نشد و از سوی دیگر ندیدم جواب یا نقدی بر سخنان او نوشته شود که این نشانگر رخوت و بی‌تحرّکی جامعه‌ی علمی ماست. سخنان چند ماه پیش ملکیان در سازگار نبودن تجدّد و تعبّد هم جز در یک حلقه‌ی معدود، خیلی حلّاجی نشد.
اگر زمانی ناپایبندی دینی کسانی که اداره‌ی جامعه‌ بر اساس فقه سنّتی و کلام قدیم را نمی‌پسندند، عقیده‌ی اهل سیاست بود، هم‌اکنون از زبان اهل معرفت هم چنین چیزی شنیده می‌شود. عبدالکریم سروش تعطیلی کیان را از تبعات دوّم خرداد می‌داند که حرف نادرستی نیست امّا کیان اگر تعطیل شد، تشکیل‌دهندگان حلقه‌ی کیان که باقی بودند و امکان نشر نوشته‌هایشان هم در دیگر مجلّات بود و هست و هم در عرصه‌ی اینترنت. نوشته‌های اخیر شبستری و سروش درباره‌ی قرآن، دو تفاوت عمده با نوشته‌های آن زمان آنها دارد؛ اوّل اینکه آن سخنان بیشتر معرفت‌شناسانه بود و این سخنان معرفتی است، دوّم اینکه آن سخنان بیشتر رنگ و بوی نفی داشت و این سخنان اثبات است. به عبارت دیگر ناظران بازی ِدیگران، خود وارد بازی شده‌اند و تاکنون- از دید من- نتیجه‌ی مناسبی نگرفته‌اند. به اینها سخنان سست افرادی که خود را به روشنفکری دینی منسوب می‌کنند بیفزایید تا ببینید که روشنفکری دینی، آن نوآوری، توانایی و مقبولیّت ده دوازده‌سال پیش را ندارد. طبعاً اگر اصلاح‌طلبی، ناشی از روشنفکری دینی یا هم‌ریشه با آن باشد، افول روشنفکری دینی به گفتمان اصلاح‌طلبی نیز سرایت خواهد کرد. اگر قرار باشد که فراتر از بحث‌های روزمرّه و اینکه فلانی بیاید یا بهمانی، کمی عمیق‌تر شویم و ریشه‌ها را کنکاش کنیم، نیاز به بحث‌های جدّی‌تر معرفتی را نیاز امروز جامعه می‌بینیم.

۴. آنچه بالا نوشتم تنها آغاز بحث و دعوت دیگران به شرکت در آن بود. خلاصه‌‌ی نظر من درباره‌ی اصلاح‌طلبی شبیه همان چیزی است که درباره‌ی روشنفکری دینی گفتم، اصلاح‌طلبی تا جایی که وضع موجود را نفی می‌کرد موفّق شد ولی وقتی نتوانست نظریّه یا تئوری جایگزینی ارائه دهد، افت کرد. به عبارت دیگر من افول اصلاح‌طلبی را بیش از آنکه ناشی از مخالفت جناح مقابل ببینم، به علّت تمام شدن سوخت فکری آنان می‌دانم. همین اتّفاق برای روشنفکری دینی نیز افتاد و قدرت و دلربایی این گرایش تا زمانی بود که نقد و نفی می‌کرد ولی وقتی پای اثبات به میان آمد، هزار مشکل در میان افتاد.
بسیاری معتقدند که اصطلاح «جامعه‌ی مدینة‌النّبی»، تقیّه یا تاکتیکی از طرف خاتمی بوده است ولی من این گونه فکر نمی‌کنم. وقتی اصلاح‌طلبان در معرض این اتّهام قرار گرفتند که اولویّت را به توسعه و دنیا و مدرنیته می‌دهند تا دین، او خواست بگوید که لااقل من اینگونه نیستم و اصلاحی که من در پی آن هستم، نه دین را در سایه‌ی دنیا قرار می‌دهد و نه به کم‌رنگ‌شدن دین‌داری خواهد انجامید. گفته‌ی مجمل خاتمی هنوز بسط نیافته است نه از طرف او و نه از طرف دیگران؛ این اتّهام نیز هنوز باقی است، هم به روشنفکران دینی و هم به اصلاح‌طلبان و گفتار و کردار بعضی از افراد ِدو گروه در این چندسال آنرا تشدید هم کرده است. بسط‌ دادن سخن مجمل خاتمی در همین مدّت کم باقی مانده به انتخابات به نظرم کار بسیار لازمی است. بررسی ربط این دو گفتمان با هم نیز باشد برای وقتی دیگر.

سه شنبه ۱۳ اسفند ۸۷ :: March 3, 2009

خاک - برای فراخوان وبلاگی

(نقل از وبلاگ پله برقی)
تعدادی از وبلاگ‌نویسان فراخوان به نوشتن در باره انتخابات کرده‌اند. گرچه من در این باره نوشته‌ام و باز هم خواهم نوشت، اما نوشته امروز را به‌خاطر این فراخوان که در وبلاگ آق بهمن دیدم، می نویسم.

دکتر قاضیان در مطلبی در باره انتخابات از سه کاندیدایی که رسماً وارد مبارزه انتخاباتی شده‌اند، به عنوان "خاک" (خاتمی، احمدی‌نژاد و کروبی) یاد کرده و گفته‌اند باید ببینیم که چه خاکی برسر بریزیم (البته ایشان نوشته‌اند که دکتر سروش اولین بار این اصطلاح را استفاده کرده است). گرچه تقریباً مطمئنم که آرایش صحنه انتخابات عوض خواهد شد، اما می‌خواهم با فرض بودن این سه نفر، در باره انتخابات مطلبی بنویسم. ابتدا بطور خلاصه مواضعم در مورد انتخابات ریاست‌جمهوری را که در چندین یادداشت مختلف نوشته‌ام، بصورتی گذرا مرور می‌کنم.

از ابتدا من بدنبال راهی بودم که نه تنها نیروی تحریم‌کنندگان و ترقی‌خواهان هوادار شرکت در انتخابات که حتی بخشی از جناح مقابل را نیز در برگیرد. راهبرد پیشنهادی من، شعار برای "سلامت انتخابات و مبارزه با تقلب" بود (برای بحث مفصل‌تر من در باره نقش انتخابات و بحث شرکت-تحریم اینجا را ببینید). هنوز هم فکر می‌کنم هر قدمی در جهت نزدیک‌تر شدن روند رأی‌گیری در ایران به انتخاباتی دمکراتیک از انتخاب این یا آن کاندیدا مهم‌تر است. از طرفی همواره با به صحنه آمدن خاتمی مخالف بودم و آن را منجر به دو قطبی شدن انتخابات، جلوگیری از واگرایی جناح راست و تمرکز دوباره قدرت می‌دانستم ولی در نهایت گفته بودم که در یک انتخابات دوقطبی بین احمدی‌نژاد و خاتمی، مجبورم که به خاتمی رأی بدهم. به عبارتی در چنان شرایطی حتی اگر پیروزی خاتمی پیروزی و مطلوب من نباشد، قطعاً شکستش، شکست ما خواهد بود.

قبل از ورود به بحث "خاک"، اشاره کنم که من "خاک" را به "خا" ترجیح می‌دهم و اصلا نمی‌فهمم که چرا اصلاح‌طلبان بدنبال وحدت هستند (بودند). آیا کسی می‌تواند یک نفر را نشان دهد که در صورت کاندیدا بودن هر دو نفر،خاتمی و کروبی، به هیچ یک از آن‌دو رأی ندهد اما اگر فقط یک نفر از آنها باشد، به او رأی بدهد؟ بوضوح، بودن هر دو نفر آنها سلایق بیشتری را پوشش می‌دهد و بنابر این رأی ِ مجموع این‌دو از رأی یک نفر آنان بیشتر خواهد بود (البته به شرطی که بر علیه هم تبلیغ و عمل نکنند). اگر تصور کنیم که رئیس‌جمهور فعلی میتواند بیش از نصف آرا را در شرایط "خاک" بدست آورد چرا نتواند آن را در حالات "خا" یا "کا" بدست آورد. دقت کنیم که انتخابات دو مرحله‌ای است و کاهش رأی طرف مقابل به نسبت کل آرا اهمیت دارد و نه رأی مطلق هر نفر. در واقع فکر می‌کنم بازی ظاهراً تک‌روانه کروبی، جلوی اشتباه اساسی مشارکت و مجاهدین‌انقلاب را گرفته است. وجود کروبی شاید منجر به شهامت در بخش‌های ناراضی جناح راست شود که کاندیداهای خود را به میدان بفرستند، کاندیداهایی که اگر خاتمی به تنهایی وارد می‌شد، احتمالاً نمی‌آمدند.

اما در شرایط "خاک"چه کنیم؟ به نظر من باید دو بحث "شرکت یا عدم شرکت" و "خاتمی یا کروبی" را فراموش کرد و به جای آن سؤالات مشخص از کاندیداها کرد و آن ها را مجبور کرد تا در مورد این سؤالات حرف بزنند و اعلام موضع کنند. البته منظورم صرفاً همان سؤالات همیشگی، یعنی سؤالاتی درباره برنامه‌ی اقتصادی، شیوه عمل در مقابل بی قانونی نهادهای انتصابی، سیاست‌خارجی و… نیست (گر چه این سؤالات هم مهم و مطرح کردنشان مفید است). سؤال مشخصی که پرسیدن آن بسیار اهمیت دارد، اینست که «شما در باره تقلب احتمالی در انتخابات "چه" خواهید کرد؟ و از رأی ما "چگونه" محافظت خواهید نمود؟»

مسلماً اگر بعد از انتخابات بتوانند "شکایت نزد خدا برند" و یا از "بد اخلاقی در دوران انتخابات" بگویند، امروز نمی‌توانند چنین جواب‌هایی دهند. فراگیر شدن این سؤالات می‌تواند در کل فضای سیاسی تأثیر بگذارد. توجه کنیم که ورود خاتمی به انتخابات، چه خودش بخواهد و چه نخواهد، فضا را (از نظر سیاسی) رادیکال خواهد کرد. نباید اجازه دهیم که از این آتش فقط دودش به چشم ما برود. باید محمد خاتمی را مجبور کرد که بگوید "جلوی تقلب خواهد ایستاد" و نشان دهد که "چگونه خواهد ایستاد" و اگر نمی‌خواهد مرد این میدان باشد، "کنار بکشد". حال که خاتمی می‌گوید آمده است باید بقول خودش "بازی آن‌ها را بهم بزند".

اگر خاتمی بتواند (و یا درست‌تر بگویم ما بتوانیم او را مجبور کنیم) تا با شعار "مبارزه با تقلب" و "انتخابات سالم" وارد صحنه انتخابات آتی شود، به پیروزی بزرگی دست یافته‌ایم. به نظر من، از آنجا که خاتمی هنوز توان بسیج نیرو دارد و از منظر جهانی نیز تفاوت‌های معنی‌داری با حاکمان فعلی دارد، خطری بلقوه برای حاکمیت محسوب می‌شود. خطری که فردای انتخابات می‌تواند حتی به شورش‌هایی شبیه انقلاب نارنجی اوکراین (که اتفاقاً در حاشیه انتخابات بوجود آمدند) بیانجامد. این پتانسیل محمد خاتمی را قادر می‌سازد تا بتواند از حاکمیت "امتیاز بگیرد". البته باید بگویم که التهاب و شورش انتخاباتی گزینه مطلوب من نیست، اما باید فراموش نکنیم که این ما نیستیم که باید از فضای ملتهب بترسیم و متولی آن کس دیگری (حاکمیت) است. من به عقلانیت حاکمیت (در جهت حفظ موقعیت خودش) باور دارم. وجود خاتمی‌ای با حتی درصدی از احتمال مقاومت در برابر حوادث روز انتخابات، برای حاکمان خطرناک است. با افزایش این خطر باید آن‌ها را به سمت "معامله" فرستاد و همانگونه که قبلاً هم نوشته بودم، هنرمندی سیاسی خاتمی در آن خواهد بود که حاکمیت به معامله "نه خاتمی و نه احمدی‌نژاد" تن دهد.

دیگر یادداشت‌های این وبلاگ در بحث انتخابات

موسوی یا خاتمی؟ - چهارم بهمن 1387

بحثی در انتخابات و تاکتیک اصلاح‌طلبان - چهارم دی 1387

لطفا ً آنها را دوباره متحد نکنید!!! - بیست و هفتم آبان 1387

تقلب و انتخابات آتی - هفتم شهریور 1387

نباید بیاید اما اگر آمد مجبورم به او رأی دهم. - بیست و هشتم مرداد 1387

درباره‌ی این صفحه

برای انتشار مطالب مربوط، یا پای يکی از مطالب لينک مطلب مرتبط با موضوع را ارسال کنيد و یا به نشانی khatami AT qoqnus DOT org ميل بزنید. لطفاً به صفحه‌ی آداب انتشار مطالب در «خاتمی‌ نامه» نيز مراجعه کنيد.

لينکدونی


تماس

Powered by
Movable Type 3.34
Free counter and web stats