« کدام خاتمی؟ | صفحه‌ی اصلی | مساله انتخابات »

پنجشنبه ۱ اسفند ۸۷::February 19, 2009

طعم تلخ واقعيت، چاه بيژن انتخابات

(نقل از ملکوت)
واقعيت اين است که اگر خاتمی رييس جمهور شود، حداقل – حداقل – باید چهار سال ديگر کار کند تا برگرديم به نقطه‌ی ماقبل احمدی‌نژاد. چه چيزی برگردد به آن نقطه؟ اول از همه اقتصاد. بعد ديپلماسی خارجی کشور و شايد سازمان مديريت و برنامه‌ريزی. اگر خاتمی يک وضعيت اقتصادی را از دولت قبل تحويل گرفت و ذخيره‌ی ارزی بزرگی را برای دولت بعد ساخت، دولت نهم آن ذخيره‌ی ارزی را به آسانی به باد داد («مردِ ميراثی چه داند قدرِ مال؟»)،‌ شروع به حيف و ميل و بذل و بخشش‌های بی‌حساب کرد (وام‌های سخاوت‌مندانه‌ای که علاوه بر بيکاری، بدهی‌ها را هم به ملت اضافه کرد و ناگهان شديم مثل انگليس!)، خارج از قلم بودجه‌ی مقرر مجلس هزينه کرد و از همه مهم‌تر چهره‌ی حق به جانب‌اش را هم حفظ کرد (صحت و سقم اين اخبار هم به عهده‌ی خبرگزاری‌های داخل ايران و مطبوعاتی که هنوز بسته نشده‌اند؛ منبع خبر هم بی‌بی‌سی و مطبوعات زنجيره‌ای و زنجيری نيستند). اما مسأله واقعاً فقط احمدی‌نژاد نيست.

مسأله آيا وعده‌ها و شعارهايی است که خاتمی بايد بدهد؟ به نظر من قضيه خيلی حادتر و بحرانی‌تر از اين‌هاست. خاتمی چه شعاری می‌تواند بدهد؟ چه بايد بگويد که يکی، هر کسی، از او دلخور، شاکی يا طلب‌کار نباشد؟ حتی نبايد گفت «خاتمی»؛ بلکه بايد گفت هر پاشکسته‌ای که آن‌قدر شجاعت و بل ديوانگی دارد که سودای هدايت اين کشتی شکسته را به مغزش راه بدهد! اين‌ها واقعيت‌های تلخ فعلی است. خاتمی بايد به همه جواب بدهد. همه از او جواب می‌خواهند. مخالفان‌ افراطی‌اش به کمتر از ترور او (و سرنوشت سعيد حجاريان و بی‌نظير بوتو) برای‌اش رضايت نمی‌دهند. موافقان‌اش هم از او طرح و برنامه‌های سنجيده و حساب‌شده می‌‌خواهند. ولی بياييد يک بار از خودمان بپرسيم که کدام قسمت ارايه‌ی طرح و برنامه، واقعاً شدنی است؟ فرض کنيم يک گزينه‌ی آرمانی و ايده‌آلی وجود داشته باشد (که متأسفانه به دلايل عديده‌ای خاتمی را دور از اين گزينه‌ی آرمانی می‌دانند)،‌ آن وقت اين گزينه يا نامزد آرمانی، حقيقتاً چه کاری از دست‌اش بر می‌آيد؟ چه کار بايد بکند؟

می‌توان گفت بهترين کاری که رييس جمهور می‌تواند بکند «بهبود کيفيت زندگی مردم» است. اين شعار، نه لزوماً بار سياسی می‌تواند داشته باشد و نه شبيه «پول نفت سر سفره‌ی مردم» است. بهبود کيفیت زندگی مردم معناهای فراوانی می‌تواند داشته باشد. از بهبود کيفيت مدارس و مطالب آموزشی گرفته تا بهبود وضعيت جاده‌ها، آب و برق، بهداشت مردم و نظام‌های خدمات درمانی، سامانه‌های بانکی کشور و غيره و ذلک در داخل و اتخاذ يک سياست خارجی کم‌هزينه‌تر برای کشور و برای مردم.اتفاقاً رييس‌جمهور آينده، به شرطی که آقای احمدی‌نژاد نباشد، در سياست خارجی مشکل‌اش کمتر خواهد بود تا در داخل کشور.

مشکل دوره‌ی هشت ساله‌ی رياست‌ جمهوری خاتمی، فقط خاتمی نبود. مردمی که به خاتمی رأی دادند، شبِ مستی‌شان آن‌قدر به درازا کشيد که درآمدن بامدادِ خمار را گمان نمی‌بردند (هر چند کرباسچی زندان رفت و قتل‌های زنجيره‌ای رخ داد). آن همه شور و شتاب، تبعاتی جز این تلخ‌کامی‌های بعدی نداشت. خاتمی به سهم خود تقصيرها داشت. آری فرصت‌سوزی کرد و از حقوق بعضی شهروندان به زندان رفته – يا خود زندانی کرده! – چنان که بايد نتوانست دفاع کند. خاتمی هيچ وقت قرار نبود آقای خمينی بشود يا توی دهن دولتی بزند. عده‌ای خوش‌خيالانه گمان داشتند که کسی که در انتخابات ايران شگفتی آفريده، قرار است قانونی را تغيير دهد که خودش روز اول گفته ميثاق ملی است و می‌خواهد در چهارچوب همان کار کند. مهم نيست تصور و درکِ او از آن قانون و اعتبارش چقدر درست بوده يا مشروع. مهم اين است که توقعاتی از کسی می‌رفت که نمی‌توانست يا نمی‌خواست کارهایی را بکند که بعضی از او توقع داشتند (و البته مخالفان خاتمی طبق معمولاً همه چيز را صد برابر بزرگ‌تر جلوه می‌دادند). آدمِ آن روز، شايد امروز فرق داشته باشد. حتماً عوض شده است. ما هم عوض شده‌ايم. دنيا هم عوض شده است. شايد اگر خاتمی دوباره رييس جمهور شود، دیگر مجبور نباشد در راهروهای سازمان ملل به دستشويی پناه ببرد. شايد مجبور نباشد در ديدار با آلبرايت، او را بازی بدهند و آخر طرف آمريکايی بفهمد که کل ماجرا به مسخرگی گذشته. آقای احمدی‌نژاد هر اندازه که در اقتصاد ويرانگر بوده است،‌ راه را برای بعضی کارها صاف کرده است. ديگر راحت می‌شود به سياست‌مداران کشورهای استکباری و استعماری نامه نوشت، نصيحت کرد، باب گفت‌وگو باز کرد و هيچ کس هم نخواهد گفت چرا؟ «عيب می جمله بگفتی هنرش نيز بگو». ولی آيا ما حق داريم شک داشته باشيم که آن همه مدارايی که در اين سه سال با احمدی‌نژاد شده است، آيا دوباره با خاتمی خواهد شد يا باز هم کفن‌پوشان به خيابان‌ها ‌باز می‌گردند؟

فروکاستن مسأله‌ی سياسی، امر سياسی و هزارتوهای عجيب و غريب سياست ايران به شخص خاتمی، اصلاح‌طلبان، دوم خرداد يا هر چيز مشابه ديگری، به همان اندازه غيرواقع‌گرايانه است که توقع کارهای خارق‌العاده داشتن از خاتمی. گاهی اوقات، ما به سادگی ايران را با آمريکا يا با انگليس اشتباه می‌گيريم. نه ايران مثل آن کشورهاست، نه مردم‌اش و نه سياست‌مداران‌اش. ايران يک چيزی است شبيه خودش. مثل هيچ کس نيست جز خودش. مسأله فقط خاتمی نيست. شايد اين مسأله‌ای روان‌شناختی باشد که ما هميشه دنبال مقصری می‌گرديم و البته هر کسی را هم که به عنوان مقصر معرفی کنيم، بالاخره يک تقصيرهايی دارد! در اين ماجراها البته هر کسی مقصر است جز کسی که دنبال مقصر می‌گردد. انتخابات بعدی، چاه است و برنده‌اش بيژن؛ بيژن اسطوره‌ای ما. ما ملت هم مثلاً خيال می‌کنيم که بر تختِ جمِ آسودگی و توصيه کردن نشسته‌ايم، غافل از اين‌که همه قرار است با هم بيفتيم تهِ آن چاه. ولی وضعيت واقعاً همين‌قدر بد است؟ شايد ما زيادی بدبين‌ايم.

شايد هم بايد اين‌ها را از نو بنويسم. وضعيت خيلی خوب است. همه چيز گل و بلبل است. بيکاری نيست. ارزانی و فراوانی است. فقر نيست. فحشا نيست. ضعيف‌جزانی نيست. ايدز مثل برق و باد گسترش پيدا نمی‌کند. مطبوعات رونق دارند. اقتصاد در بهترين شرايط است. ما آزادترين و بهترين کشور دنيا هستيم. مردم ما در اوج دين‌داری و اخلاقی زيستن هستند. و از اين جنس شعارهايی که همه بلدند بدهند! شايد واقعاً وضع بحرانی نيست. شايد همه‌ی اين شايعاتی که می‌گويند استادان دانشگاه بازنشسته شده‌اند يا فوج فوج از کشور می‌گريزند (به همراه خيل عظيمی دانشجو)، همه فقط شايعه است. به قول سيد علی صالحی «حال همه‌ی ما خوب است، اما تو باور نکن!».

پ. ن. حتماً به من حق می‌دهيد که فعلاً از دين و اخلاق و ايمان و تقوا چيزی ننويسم. بهتر است به جای دين، بگوييم دين‌فروشی. به جای تقوا، زهدفروشی و چيزهايی که بازارشان اين روزها سکّه است.

مطالب مرتبط

ادامه‌ی حياتِ چرخه‌ی خشونت

عبور از خاتمی!

خاتمی نامه:‌ اختيارِ ميانه‌روی

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/4987

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats