به دنبال چراغی| صفحه‌ی اصلی |بهمن دارالشفايی

بايگانی مطالب: بهمن هاتفی

پنجشنبه ۲۲ اسفند ۸۷::March 12, 2009

با حضور موسوی، آیا خاتمی خواهد ماند؟

(نقل از وبلاگ پله‌برقی)

دیروز میرحسین موسوی رسماً و با صدور بیانیه‌ای نامزدی خود را برای ریاست‌جمهوری آینده اعلام کرد. حضور موسوی، آرایش انتخاباتی را بهم خواهد ریخت و تمامی آنان که کاندیدا شده و یا نشده‌اند را به فکر دوباره فرو خواهد برد که چه باید کرد؟

من حضور موسوی را بسیار مثبت می‌دانم. اولین دلیل آنست که نامزدی وی فضا را از حالت دو قطبی خارج خواهد کرد و جناح راست جرئت خواهد کرد که با کاندیداهای دیگر هم به میدان بیاید و بنابرین همه نیرو، رأی و ماشین انتخاباتی آنان در خدمت احمدی‌نژاد قرار نخواهد گرفت. در فضای چند قطبی درصد تقلب سازمان‌یافته کاهش می‌یابد و به‌خاطر طرح شعارهای متنوع‌تر فضای سیاسی بازتر و امکان طرح مسائل مختلف بیشتر می‌شود. از طرفی گفتمان موسوی که حمایت از محرومان را با خود به همراه دارد، دست دولت را از این نظر خالی خواهد کرد. مثبت بودن این خصیصه موسوی فقط در خالی کردن دست دولت نیست، واقعیت اینست که مدت‌هاست که جای یک گفتمان چپ در جامعه خالی است. (تقریباً) تمامی گروه‌های سیاسی موجود در صحنه سیاست ایران، در باره اقتصاد، یا ساکتند و یا سیاست‌های نئولیبرالی را ترویج می‌کنند. نتیجه این اجماع این شده است که فقط راست افراطی، با روش‌های پوپولیستی، شعار حمایت از محرومان را سر داده، رأی آنان را اخذ کرده و در عمل مسیر خود را رود. وجود گفتمان چپ، حتی به شکل نه چندان جدید که موسوی با خود به‌همراه دارد، باعث وجود توازن بیشتر در طیف‌های سیاسی می‌شود و جریانات دیگر را به واقعیت خود نزدیک‌تر می‌کند. بی‌دلیل نیست که با جدی شدن ورود موسوی، از "حق مردم درخوردن گلابی چينی و انگور خارجی و سيب لبنانی" می‌گویند و از "تمام شدن دوران بیمارستان و مدرسه دولتی".

 هواداران خاتمی از این ماجرا چندان راضی نیستند، می‌گویند چرا موسوی بعد از خاتمی آمده است و احتمالاً سعی خواهند کرد تا خاتمی را در صحنه نگه دارند، اما من فکر می‌کنم که خاتمی نخواهد ماند و بزودی کنار خواهد رفت. دلایل این کنارگیری فقط به جمله معروف او "یا من یا موسوی کاندیدا می‌شویم" یا اینکه بسیاری از فعالین اصلاح‌طلب به‌غلط به‌دنبال "وحدت" هستند، خلاصه نمی‌شود. با وجود اینکه بسیاری از هواداران حضور خاتمی در انتخابات، تصویر خاتمی سال‌های ۷۶ و ۷۷  را در ذهن می‌پروراندند و آرزوی اینکه این‌بار محکم‌تر هم باشد و ایستادگی کند و حتی برخی برایش شرط و شروط می‌گذاشتند، خاتمی راه دیگری را برگزیده بود. او به صراحت اعلام کرد که این‌بار "توسعه سیاسی" در دستور کار وی نخواهد بود و به "توسعه اقتصادی" می‌اندیشد. مسئله اینست که با وجود حضور موسوی، خاتمی باید بیش از پیش، نیروهایی اجتماعی را که خواهان توسعه سیاسی هستند، نمایندگی کند و این نقش با تعریف خاتمی از خودش و از حضورش در انتخابات تضاد دارد. او پتانسیل پذیرش این نقش را ندارد. از طرفی او آمادگی اینکه به پرچم بخش تکنوکرات دوم خرداد تبدیل شود، را نیز ندارد و نمی‌تواند آنان را که دلبسته روش‌های اقتصادی و مدیریتی هاشمی رفسنجانی در حکومت هستند، نمایندگی کند. البته خاتمی می‌تواند خودش را دوباره تعریف کرده و در میدان بماند ولی من، با توجه به ویژگی‌های شخصیتی‌اش، آن‌را بعید می‌دانم.

کناره‌گیری (احتمالی) محمد خاتمی به یکدستی جبهه دوم خرداد منجر نخواهد شد و راست (اقتصادی) این جبهه حساب خود را جدا خواهد کرد و با کاندیدایی مدرن‌تر که بتواند دل بخشی از طبقه متوسط رو به بالای شهری را بدست آورد، وارد صحنه خواهد شد. بوضوح موسوی (و حتی کروبی با وجود آنکه دبیرکل کارگزاران، کرباسچی، را در کنار خود دارد) توانایی جذب آرا کسانی که در انتخابات قبلی در مرحله اول به هاشمی‌رفسنجانی رأی دادند٬ را ندارد. این بخش نیاز به کاندیدایی جدید دارند که پس از کناره‌گیری خاتمی، به میدان خواهد آمد. با گفتمان فعلی موسوی، بسیار بعید است که روشنفکران و پیگیران "توسعه سیاسی" در حمایت از موسوی به اجماع برسند و همچنین بعید است بتوانند به معرفی نامزد دیگری که از فیلتر شورای نگهبان عبور کند، دست یابند. این دسته، با وجود حمایت (احتمالی و البته نه چندان پررنگ) جبهه مشارکت از موسوی، در حاشیه انتخابات خواهند ماند.

در انتها اشاره کنم که چرا کوشش وحدت‌گران را غلط ارزیابی می‌کنم. توضیحات این پاراگراف از نظر من بدیهی است، اما بدلیل تکرار بیش از حد جملاتی مانند "اگر به وحدت برسیم، برنده انتخابات خواهیم بود"، دوباره به آن اشاره می‌کنم. انتخابات ریاست‌جمهوری در ایران دو مرحله‌ای است و هیچ اهمیتی ندارد که چه کسی نفر اول می‌شود (به شرط آنکه نصف به‌اضافه یک شرکت کنندگان به او رأی نداده باشند)، همان‌گونه که هاشمی رفسنجانی براحتی در مرحله اول انتخابات اول شد، اما به همان راحتی هم در مرحله دوم شکست خورد. برای توضیح، مسأله را کاملا ساده کنید و فرض کنید که فقط احمدی‌نژاد و خاتمی کاندیدا هستند و خاتمی (آن‌گونه که فعالین ستاد انتخاباتی وی می‌گویند) برنده شود یعنی  احمدی‌نژاد کمتر از ۵۰ در صد آرا را بیاورد. حال فرض کنید که به جز احمدی‌نژاد و خاتمی، شخصی مانند موسوی هم اضافه شود. اگر دو نفری که از یک جبهه هستند (در مثال ما، موسوی و خاتمی) به تخریب یکدیگر نپردازند و در اثر تقابل با یکدیگر به رأی نفر سوم نیافزایند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ بوضوح مجموع رأی این‌دو در حالت دوم بیش از رأی یک نفر (خاتمی) در حالت اول خواهد بود. چه کسی ممکن است از بین احمدی‌نژاد و خاتمی، خاتمی را انتخاب کند ولی از بین  احمدی‌نژاد، خاتمی و موسوی، احمدی نژاد را. از طرفی تعداد شرکت کنندگان هم بالاتر می‌رود که  درصد رأی نفر دیگر (احمدی‌نژاد) را کاهش می‌دهد. البته واضح است که اگر تعدد کاندیداها در هر دو جناح باشد، این خطر (و شانس) وجود دارد که دو نفر صدرنشین از یک جبهه باشند. بنابراین نباید فکر کرد که هر چه تعداد بیش‌تر باشد بهتر است و در برنامه‌ریزی باید از درصد رأی یکی دو کاندیدا مطمئن بود.

سلایق سیاسی در ایران، حتی در چارچوب قوانین و فضای سیاسی موجود، متکثر است و در دو غالب اصلی نمی‌گنجد. حضور موسوی باعث ایجاد فضا به دیدگاه‌های مختلف امکان رونمایی می‌دهد و از یک‌کاسه نیروها در زیر چترهای مصنوعی اصول‌گرایی و اصلاح‌طلبی جلوگیری می‌کند. این حضور شعار توسعه سیاسی نمی دهد ولی با ایجاد حرکت در فضای سیاسی، (احتمالاً) به توسعه سیاسی نیز منجر می‌شود.

دیگر مطالب مرتبط با انتخابات در این وبلاگ

سه شنبه ۱۳ اسفند ۸۷::March 3, 2009

خاک - برای فراخوان وبلاگی

(نقل از وبلاگ پله برقی)
تعدادی از وبلاگ‌نویسان فراخوان به نوشتن در باره انتخابات کرده‌اند. گرچه من در این باره نوشته‌ام و باز هم خواهم نوشت، اما نوشته امروز را به‌خاطر این فراخوان که در وبلاگ آق بهمن دیدم، می نویسم.

دکتر قاضیان در مطلبی در باره انتخابات از سه کاندیدایی که رسماً وارد مبارزه انتخاباتی شده‌اند، به عنوان "خاک" (خاتمی، احمدی‌نژاد و کروبی) یاد کرده و گفته‌اند باید ببینیم که چه خاکی برسر بریزیم (البته ایشان نوشته‌اند که دکتر سروش اولین بار این اصطلاح را استفاده کرده است). گرچه تقریباً مطمئنم که آرایش صحنه انتخابات عوض خواهد شد، اما می‌خواهم با فرض بودن این سه نفر، در باره انتخابات مطلبی بنویسم. ابتدا بطور خلاصه مواضعم در مورد انتخابات ریاست‌جمهوری را که در چندین یادداشت مختلف نوشته‌ام، بصورتی گذرا مرور می‌کنم.

از ابتدا من بدنبال راهی بودم که نه تنها نیروی تحریم‌کنندگان و ترقی‌خواهان هوادار شرکت در انتخابات که حتی بخشی از جناح مقابل را نیز در برگیرد. راهبرد پیشنهادی من، شعار برای "سلامت انتخابات و مبارزه با تقلب" بود (برای بحث مفصل‌تر من در باره نقش انتخابات و بحث شرکت-تحریم اینجا را ببینید). هنوز هم فکر می‌کنم هر قدمی در جهت نزدیک‌تر شدن روند رأی‌گیری در ایران به انتخاباتی دمکراتیک از انتخاب این یا آن کاندیدا مهم‌تر است. از طرفی همواره با به صحنه آمدن خاتمی مخالف بودم و آن را منجر به دو قطبی شدن انتخابات، جلوگیری از واگرایی جناح راست و تمرکز دوباره قدرت می‌دانستم ولی در نهایت گفته بودم که در یک انتخابات دوقطبی بین احمدی‌نژاد و خاتمی، مجبورم که به خاتمی رأی بدهم. به عبارتی در چنان شرایطی حتی اگر پیروزی خاتمی پیروزی و مطلوب من نباشد، قطعاً شکستش، شکست ما خواهد بود.

قبل از ورود به بحث "خاک"، اشاره کنم که من "خاک" را به "خا" ترجیح می‌دهم و اصلا نمی‌فهمم که چرا اصلاح‌طلبان بدنبال وحدت هستند (بودند). آیا کسی می‌تواند یک نفر را نشان دهد که در صورت کاندیدا بودن هر دو نفر،خاتمی و کروبی، به هیچ یک از آن‌دو رأی ندهد اما اگر فقط یک نفر از آنها باشد، به او رأی بدهد؟ بوضوح، بودن هر دو نفر آنها سلایق بیشتری را پوشش می‌دهد و بنابر این رأی ِ مجموع این‌دو از رأی یک نفر آنان بیشتر خواهد بود (البته به شرطی که بر علیه هم تبلیغ و عمل نکنند). اگر تصور کنیم که رئیس‌جمهور فعلی میتواند بیش از نصف آرا را در شرایط "خاک" بدست آورد چرا نتواند آن را در حالات "خا" یا "کا" بدست آورد. دقت کنیم که انتخابات دو مرحله‌ای است و کاهش رأی طرف مقابل به نسبت کل آرا اهمیت دارد و نه رأی مطلق هر نفر. در واقع فکر می‌کنم بازی ظاهراً تک‌روانه کروبی، جلوی اشتباه اساسی مشارکت و مجاهدین‌انقلاب را گرفته است. وجود کروبی شاید منجر به شهامت در بخش‌های ناراضی جناح راست شود که کاندیداهای خود را به میدان بفرستند، کاندیداهایی که اگر خاتمی به تنهایی وارد می‌شد، احتمالاً نمی‌آمدند.

اما در شرایط "خاک"چه کنیم؟ به نظر من باید دو بحث "شرکت یا عدم شرکت" و "خاتمی یا کروبی" را فراموش کرد و به جای آن سؤالات مشخص از کاندیداها کرد و آن ها را مجبور کرد تا در مورد این سؤالات حرف بزنند و اعلام موضع کنند. البته منظورم صرفاً همان سؤالات همیشگی، یعنی سؤالاتی درباره برنامه‌ی اقتصادی، شیوه عمل در مقابل بی قانونی نهادهای انتصابی، سیاست‌خارجی و… نیست (گر چه این سؤالات هم مهم و مطرح کردنشان مفید است). سؤال مشخصی که پرسیدن آن بسیار اهمیت دارد، اینست که «شما در باره تقلب احتمالی در انتخابات "چه" خواهید کرد؟ و از رأی ما "چگونه" محافظت خواهید نمود؟»

مسلماً اگر بعد از انتخابات بتوانند "شکایت نزد خدا برند" و یا از "بد اخلاقی در دوران انتخابات" بگویند، امروز نمی‌توانند چنین جواب‌هایی دهند. فراگیر شدن این سؤالات می‌تواند در کل فضای سیاسی تأثیر بگذارد. توجه کنیم که ورود خاتمی به انتخابات، چه خودش بخواهد و چه نخواهد، فضا را (از نظر سیاسی) رادیکال خواهد کرد. نباید اجازه دهیم که از این آتش فقط دودش به چشم ما برود. باید محمد خاتمی را مجبور کرد که بگوید "جلوی تقلب خواهد ایستاد" و نشان دهد که "چگونه خواهد ایستاد" و اگر نمی‌خواهد مرد این میدان باشد، "کنار بکشد". حال که خاتمی می‌گوید آمده است باید بقول خودش "بازی آن‌ها را بهم بزند".

اگر خاتمی بتواند (و یا درست‌تر بگویم ما بتوانیم او را مجبور کنیم) تا با شعار "مبارزه با تقلب" و "انتخابات سالم" وارد صحنه انتخابات آتی شود، به پیروزی بزرگی دست یافته‌ایم. به نظر من، از آنجا که خاتمی هنوز توان بسیج نیرو دارد و از منظر جهانی نیز تفاوت‌های معنی‌داری با حاکمان فعلی دارد، خطری بلقوه برای حاکمیت محسوب می‌شود. خطری که فردای انتخابات می‌تواند حتی به شورش‌هایی شبیه انقلاب نارنجی اوکراین (که اتفاقاً در حاشیه انتخابات بوجود آمدند) بیانجامد. این پتانسیل محمد خاتمی را قادر می‌سازد تا بتواند از حاکمیت "امتیاز بگیرد". البته باید بگویم که التهاب و شورش انتخاباتی گزینه مطلوب من نیست، اما باید فراموش نکنیم که این ما نیستیم که باید از فضای ملتهب بترسیم و متولی آن کس دیگری (حاکمیت) است. من به عقلانیت حاکمیت (در جهت حفظ موقعیت خودش) باور دارم. وجود خاتمی‌ای با حتی درصدی از احتمال مقاومت در برابر حوادث روز انتخابات، برای حاکمان خطرناک است. با افزایش این خطر باید آن‌ها را به سمت "معامله" فرستاد و همانگونه که قبلاً هم نوشته بودم، هنرمندی سیاسی خاتمی در آن خواهد بود که حاکمیت به معامله "نه خاتمی و نه احمدی‌نژاد" تن دهد.

دیگر یادداشت‌های این وبلاگ در بحث انتخابات

موسوی یا خاتمی؟ - چهارم بهمن 1387

بحثی در انتخابات و تاکتیک اصلاح‌طلبان - چهارم دی 1387

لطفا ً آنها را دوباره متحد نکنید!!! - بیست و هفتم آبان 1387

تقلب و انتخابات آتی - هفتم شهریور 1387

نباید بیاید اما اگر آمد مجبورم به او رأی دهم. - بیست و هشتم مرداد 1387

Powered by
Movable Type 3.34
Free counter and web stats