مهدی محسنی| صفحه‌ی اصلی |مهشيد

بايگانی مطالب: مهدی جامی

سه شنبه ۲۰ اسفند ۸۷::March 10, 2009

میرحسین ذخیره ای برای سیاست اخلاقی

(نقل از سيبستان)
بیانیه میرحسین موسوی مرا برد به دوره اوایل انقلاب. یعنی زمانی که فضا هنوز واقعا بوی انقلاب داشت و بوی عفن دیکتاتوری اراذل الناس نگرفته بود. امروز از انقلاب چیزی نمانده است. مردم باورهاشان را از دست داده اند و کاریکاتورهایی مثل احمدی نژاد هم با وجود همه حمایتها که دیدند از پس هیچ کاری بر نیامدند که آلام مردم را کم کند. احمدی نژاد دیر یا زود باید برای حیف و میل امکانات مالی کشور محاکمه شود. کسی که با ادعاهای بزرگ رسوا می کنم افشا می کنم آمده بود خود حالا جزو کسانی است که باید رسوایش کرد و افشایش کرد. سکوت و مجامله و حمایت رهبر از او و ممانعت مجلس و دیگر نهادها برای برخورد با او نیز دست او را باز کرد و ذوق زدگی اش را به نهایت رساند و لافگویی اش را به وقاحت گره زد. به قول آن شعر منسوب به سعدی که انگار در حق احمدی نژاد گفته است و هر که چو اوست:

بر درگهی که نوبت ارنی همی زنند/ موری نه ای و ملک سلیمان ات آرزوست
موری نه ای و خدمت موری نکرده ای/ و آنگاه صف صفه مردان ات آرزوست
فرعون وارلاف انا الحق همی زنی/ و آنگاه قرب موسی عمران ات آرزوست
چون کودکان که دامن خود اسب کرده اند/ دامن سوار کرده و میدان ات آرزوست

بیانیه موسوی حال و هوایی دارد که انگار در عطردانی تاریخی را باز کرده باشی. این بوی گمشده در بوی پول و آز و باج و رشوه و تهدید و تطمیع و شکمهای برآمده و سنگین شده از خوردن مال مردم و اجحاف در حق ایشان و زیرشکمهای هرجایی که به کثرت و انباشت زن و معشوقه و کارنامه دراز شبخوابی با یک زن تازه می نازد. روزهای سی ساله شدن انقلاب فکر می کردم انقلاب اسلامی خاصه تحت رهبری 20 ساله آقای خامنه ای به زیر پا گذاشتن حق الناس به نام حق الله گذشته است. حق الناسی که دیگر کسی از آن حتی یاد هم نمی کند چندانکه رئیس مجلس نظام مقدس می تواند برود سودان که اضعف و انکر اقالیم قبله است و کنار کسی به حمایت بایستد که از اسب اسلام سواری گرفته تا هزاران مردم را زیرپا بگذارد و کک اش هم نگزد.

حضور موسوی رسواگر انحطاط اخلاقی سیاستمداران جمهوری ما ست. به نظرم این سر و صدا هم که هواداران خاتمی بر پا کرده اند و در روزهای آینده بر گرد و غبارش افزوده خواهد شد نیز از همین انحطاط سرچشمه می گیرد گیرم از نوعی دیگر. رجال ارشدی که دور خاتمی را گرفته اند چه گلی بر سر مملکت زدند وقتی چندین و چند روزنامه و مجله و نهاد داشتند و چه طرحی را به سامان رساندند و پشت کدام حقی را گرفتند؟ اگر چند کار پیش رفت به عوض صد کار زمین ماند و همه فرصتها را سوختند. فقط کافی است به کارنامه مجلس ششم نگاه کنیم. آنچه آنها کردند ما را گرفتار احمدی نژاد کرد. اگر پیران خردمند بودند و جوانان دلیر صحنه سیاست را به اهواء شخصی نمی کاستند تا خودشان و کشور تن به حکومت اراذل الناس بدهد. پوشیده خنده زدن بر احمدی نژاد یا اشکار از او انتقاد کردن چه سود دارد جز اینکه این رجال فکر کنند بگذار این نادان را ببینند تا قدر ما بدانند. بزودی به سوی ما بازخواهند گشت. واقعا ارزش اش را داشت؟ می گویند چرا میرحسین آن زمان که همین رجال رفتند و خواستند نیامد. به نظرم تا بگوید راه من از راه شما جدا ست. یا بگوید از من سواری نمی توانید گرفت. می بینیم که راه او واقعا از راه اینان جدا ست. تاریخ ۲۰ ساله آنها را جدا کرده است.

من نه علاقه ای به موسوی دارم و نه در دوران او کم خون دل خورده ام. اما یک چیز هست که در او می ستایم: او همانی است که می گوید و می بینید. این مهمترین خصلت یک سیاستمدار با اخلاق است یا (به قول عبدی) سیاستمدار با مرام. او واقعا به آنچه می گوید اعتقاد دارد. چون به خلوت می رود کار دیگر نمی کند. حرف و عمل اش یکی است تا مصداق لم تقولون مالاتفعلون نباشد. مرام دارد. حزب باد نیست. از این شمار در آن مملکت زیاد نیستند. اما هر کدام شان ارزش والا دارند چه چپ باشند چه راست یا میانه. این فریبکاری که بر سیاست ایران چیره شده است را باید پایان داد. شرط اصلی و اساسی هر قرارداد اجتماعی اعتماد است مثل هر پیمان دیگر. به میر حسین می شود اعتماد کرد. خوبی و بدی آرایش مساله دوم است. اما حضور او و حرفهای او شلاقی است بر گرده سیاست در ایران که فربه از فریب است. اینکه او موفق شود یا نه را نمی دانم. یعنی می شود بین این همه لشکر جیره خواران و فرمانبرداران بی اخلاق و منحط (و بسا بیدین) آدمی با این خصایل تحمل شود؟ آدمی که خودش است و کاریکاتور نیست. آدمی که خود انقلابی اش را بعد از 20 سال حفظ کرده است در حالی که بیشترینه از دست دادند؛ نواله ای کوچک یا بزرگ گرفتند و فراموش کردند. نمی دانم. امیدوار هم نیستم. اما کلاه ام را به احترام او از سر بر می دارم.

جمعه ۱۶ اسفند ۸۷::March 6, 2009

اصلاح طلب و محافظه کار و دیگر(ان) هیچ؟

(نقل از سيبستان)
از همین واقعیت ساده که شروع کنیم که در انتخاباتهای چند دوره اخیر ریاست جمهوری در ایران بیش از دو نامزد و گاه تا ده نامزد حضور داشته اند یک سوال را باید پاسخ دهیم: آیا این نامزدها همه در دو دسته اصلاح طلب و محافظه کار تقسیمبندی می شوند؟

فرض کنیم من و شما بگوییم آری همه نامزدها در ایران یا محافظه کارند یا اصلاح طلب. قدم بعدی است که ببینیم چرا بین نامزدهایی که ما اصلاح طلب می خوانیم یا خودشان خود را اصلاح طلب می گویند توافقی وجود ندارد یا نظراتشان گاه بسیار از هم دور است؟ اصلا هنوز در باره تعریف اصلاح طلب هم ما به عنوان ناظران و روزنامه نگاران و رسانه پردازان مشکل داریم و هم آنها به عنوان مرد سیاسی و نطریه پرداز و مبلغ مشکل دارند و توافق عامی وجود ندارد. در اردوی مقابل هم یکدستی دیده نمی شود. قرار بود احمدی نژاد نشانگر اردوی واحد و یکدست شده حاکمیت باشد در مقابل مخالفان اش. اما الان این اردو در بهم ریختگی دست کمی از اردوی اصلاح طلب ندارد. تشتت آرا در همه جا حاکم است چه گروه نزدیک به حاکم یا دور از حاکم! 

زمانی جلایی پور گروههای سیاسی ایران یا جناحهای ایران را به چندین گروه تقسیم کرده بود که البته از آن هم شمار زیادی از اندیشوران سیاسی و صاحبان آرا بیرون می ماندند. سوال من این است: آیا تقسیم بندی سیاسی ایران به محافظه کار و اصلاح طلب جوابگو ست؟ درست است؟ راهبری می کند یا راهزنی می کند؟

حالا یک منظر دیگر ماجرا. به عنوان روزنامه نگاری که در سه دوره اخیر ریاست جمهوری در خارج از ایران فعالبت داشته است می توانم بگویم رسانه های بزرگ بریتانیایی و آمریکایی سهم مهمی در نحوه تقسیمبندی جناحها در ایران داشته اند. آنها ناچار بوده اند تفاوت های رفتار سیاسی در ایران را به نحوی توضیح بدهند و آنها را قابل شناسایی کنند. ناچار باید به هر یک برچسب سیاسی معینی می زده اند. بنابرین بسادگی رفرم خواهان را ترجمه کردند و مقاومت کنندگان در برابر رفرم را هم شناسایی کردند. این را محافظه کار (کانسرواتیو) نامیدند و آن را اصلاح طلب (رفرمیست/دموکرات). اگر اندکی در این تقسیمبندی دقیق شویم می بینیم آنها در واقع شیوه سیاسی آشنای خود را بر نقشه سیاسی ایران منطبق ساخته اند: در هر دو کشور دو جریان اصلی وجود دارد و سیاست و مدیریت در بین انها دست به دست می شود و مطبوعات هم معمولا به این یا آن گرایش دارند. یکی از آنها محافظه کارتر است و دیگری دموکرات تر. به این ترتیب این تقسیمبندی دوگانه بیش از آنکه روشنگر واقعیتی در ایران باشد نشانگر درک غربی از تحولات ایران است. درکی که بارها در برابر رفتارهای خارج از این نقشه گیج شده است و ادعا کرده که سیاست در ایران پیجیده است! نیست. آنها نیاز دارند که دستگاه شناسایی خود را تصحیح کنند. راه شناخت رسانه ای و سیاسی غربی از ایران همه جانبه نیست و ناخودآگاه پیروی از الگوی ملی بریتانیایی- آمریکایی در سیاست است.

برای اینکه این منظر را تکمیل کنم این را هم باید بگویم: اگر مثلا هلندی ها جریان رسانه ای دنیا را در دست داشتند - که ندارند و اصولا از نطر روزنامه نگاری ضعیف اند- نگاه به نقشه سیاسی گروهها و بازیگران سیاست در ایران متفاوت می بود. چرا؟ به این دلیل که هلندی ها وقتی می خواستند فهم خود از سیاست را بر ایران انطباق دهند نتیجه بهتری به دست می آمد چون سیاست در هلندی دوحزبی نیست بلکه چند حزبی و بسیار حزبی است. این درک ولو جامعه ایران را نزدیک به نقشه احزاب هلندی و در چارچوب مشی آنها بازشناسی می کرد باز به واقعیت نزدیک تر بود.

آنچه می خواهم بر آن تاکید کنم این است که در جامعه فعلی ایران نحوه انتخاب ما مثل این است که مجبور باشیم از بین دو دختر عموی زشت مان یکی را انتخاب کنیم! حال آنکه دست کم در همان دور و بر و محله مان ممکن است دخترهای خوبرو و دلبر و با کمالات باشند یا اگر نیستند هم دست کم خود را مجبور به انتخاب از بین دو گروه نبینیم و حس آزادی بیشتری داشته باشیم.

اما پیش از همه به نظرم ما نیاز داریم جامعه سیاسی خودمان را با نگاهی ایرانی و نه آمریکایی-بریتانیایی بازشناسی کنیم. پیشنهاد من این است که دست کم این گروهها را در نظر بگیریم:
- اصلاح طلب با دو گرایش
- محافظه کار با دو گرایش
- ملی-مذهبی ها
- گروههای چپ غیرمذهبی
- گروههای راست مشروطه خواه
 - لیبرال دموکراتهای سکولار

اگر همین نقشه اولیه را هم نگاه کنیم بسادگی اذعان خواهیم کرد که چقدر جامعه بزرگ سیاسی ایران کوچک گرفته شده است. انتخابات واقعی انتخاباتی نیست که در آن نامزد اصلاح طلب رد صلاحیت نشود و بتواند سخنرانی کند و مزاحم اش نشوند و تهدیدش نکنند. انتخابات واقعی انتخاباتی است که در آن نمایندگان همه گروهها و طیف های سیاسی حضور داشته باشند. نمایندگان سیاسی ایران را نمی توان فقط در دو گروه آنهم نیم بند خلاصه کرد و باب سیاست را بست. سیاست واقعی در ایران، و نه سیاست دولت-خواسته، سیاستی متکثر و متنوع است. و گرنه از نظر دولت و رهبری حزب فقط حزب الله است و حزب واحد و مطیع رهبر. اندیشه ای که شاه با حزب رستاخیزش دنبال می کرد یا صدام با حزب واحد بعث اش. اندیشه ای که مرده است اما در کشور ما به طور مصنوعی می خواهد سرپا بماند. دلیل مصنوعی بودن اش هم تنوع واقعا موجود در صحنه سیاسی ایران است. سیاستهایی که بر اساس حذف و نادیده انگاشتن این تنوع اعمال می شوند ناچار تنش زا خواهند بود و هرگز قادر به رسیدن به آن وحدت موهوم نیز نخواهند بود.

چهارشنبه ۷ اسفند ۸۷::February 25, 2009

ییشفرضهایی در باره انتخابات و خاتمی

(نقل از سيبستان)
۱
.
با مطالعه شرایط اجتماعی در انتخابات های پس از انقلاب می توان گفت بجز در انتخاب بنی صدر و دور اول خاتمی مردم همیشه به گزینه هایی نظر داشته اند که در آنها درست یا نادرست توانایی حل مسائل اقتصادی را می دیده اند (انتخابهای دومین دور روسای جمهور یا ماجرای انتخاب رجایی را بر اساس دیگری باید تحلیل کرد). اقتصاد ایران شاخص آسیب هایی است که جامعه ایرانی پس از انقلاب دیده است و بیقاعدگی مدیریت سیاسی در هرج و مرج آن بخوبی بازتابیده است. هیچ کاندیدایی بدون برنامه (در همان حدی که مردم با آن رابطه برقرار کنند) برای اقتصاد موفق نخواهد بود.

۲. به نظر من این نکته در روانشناسی سیاسی مردم ایران درست است که آنها در تاریخ خود بیشتر طرفدار عدالت ظاهر شده اند تا آزادی. به زبان دیگر، صرفه اقتصادی و مساله کاهش فقر و برخوردار شدن از میزانی از رفاه و توزیع مناسب ثروت (تحت اقتصاد نفتی بخصوص) برایشان بسیار مهم است. در این موضوع البته شواهد زیادی می شود اقامه کرد مثلا از رفتار میرحسین و دولت اش تا ادعاها و گفتارهای آخرین رئیس جمهور و وعده هایش برای انتخاب شدن. اما من به آخرین نمونه خودمانی و مردمی اش اشاره می کنم آنجا که دوست نادیده ام بهرنگ در مطلبی به صراحت نوشت که اگر کسی بیاید که وضع اقتصادی او را اندکی بهبودی هم ببخشد برای او ارجح است.

  ۳. نگاهی به تاریخ اروپا می تواند موید این باشد که در دوره های سختی و رکود و تنگی معیشت کسانی به حکومت رسیده اند که باید آنها را افراطی یا دارای ایده های جاه طلبانه دانست. نمونه روشن اش آلمان هیتلری است که در یک دوران سخت اقتصادی به رهبری نازی ها رو کرد. در این دوره ها معمولا جایی برای میانه روی و اصلاح طلبی نیست. باشد هم برای مردانی که میانه رو هستند جایی نیست. اصلاح را هم از نظر عامه باید مردان بزرگ و شبه قهرمان انجام دهند. نوعی افراطیگری روح دوره است و ستوده می شود.

۴. به نظر من موقعیت خاتمی این بار برای رئیس جمهور شدن بسیار متزلزل است. او نه مرد بلندپروازی های توده پسند است (مثل احمدی نژاد یا حتی کروبی) و نه از پشتوانه یک جامعه مدنی سازمان یافته برخوردار است (تا حدودی مثل بنی صدر). او نه برنامه درستی دارد و نه مرد اقتصاد دیده می شود (مثل رفسنجانی فرضا). بدتر از همه فردی مسلوب الید ارزیابی می شود که خودش هم می گوید قدرتی ندارد و ادعایی هم ندارد. تا آنجا که من می توانم بفهمم رای دهندگان ایرانی امروز به کسانی تمایل نشان می دهند که مرد عمل و مدیریت و دارای برنامه و قدرت اجرا باشند (کسانی مثل قالیباف و کرباسچی و حتی خود احمدی نژاد) یا اینطور دیده شوند. این موضوع چگونه-دیده-شدن بسیار مهم است. به عبارت دیگر آنقدر که نحوه استنباط مردم مهم است واقعیت مهم نیست. آنها بی گمان به دنبال استنباط خود خواهند رفت تا واقعیت.

۵. با تحولاتی که امروز در راه اندازی نیروگاه بوشهر دیدیم برای من روشن است که احمدی نژاد و تیم هواداران او از تمام ظرفیت این موضوع استفاده خواهند کرد تا نشان دهند که برنامه ای را که سی سال زمین مانده بود آنها راه انداختند. آنها تلاش خواهند کرد با استفاده از همه اهرم های ممکن دست کم رای دهندگان عامه را قانع کنند که به نفع آنها و زندگی و معیشت آنها ست که به احمدی نژاد رای دهند و البته چنانکه کرده اند و دیده ایم از بذل زر و زور دریغ نخواهند کرد.

این پیشفرضها را باز هم می توان ادامه داد و مثلا به ضعف عمومی چپ در جهان و ایران اشاره کرد که درست و نادرست پایه فکری و اجتماعی اصلاح طلبی ریخته ایشان دانسته می شود اما فعلا این نقشه ای است که روی میدان سیاست ایران می توان دید. اینکه خاتمی و یاران اش چگونه خواهند توانست بخت متزلزل خود را مستحکم کنند به روشهای آنها در روزهای اینده بستگی دارد. اما اگر مجموع داشته ها و آورده های آنها همین باشد که تا امروز دیده ایم من شانسی برای خاتمی نمی بینم. امید به اینکه در دوران سخت اقتصادی مردم ایران انتخابی مانند اوباما داشته باشند نه هیتلر به نظرم چندان واقعگرایانه نیست زیرا نه جامعه مدنی کارامدی در کار است و نه از گیرایی شخصیت خاتمی سال ۷۶ چیزی باقی مانده است که سرمایه شود. اگر اوباما در اوج یک نهضت ملی در امریکا روی کار آمد ما اکنون در حضیض نهضتی به سر می بریم که خاتمی را ۱۲ سال پیش روی کار آورد.
Powered by
Movable Type 3.34
Free counter and web stats