زيتون| صفحه‌ی اصلی |سالار کاشانی

بايگانی مطالب: سميه توحيدلو

چهارشنبه ۲۱ اسفند ۸۷::March 11, 2009

چرا خاتمی را به میرحسین ترجیح می دهم؟

(نقل از بر ساحل سلامت)
خبر بیانیه آمدن میرحسین موسوی چندروزی است که ستاد انتخابات و اخبار حواشی آن را تحت الشعاع قرار داده است. یادم نمی رود روزهای منتهی به دوم خرداد ۷۶ را و تلاش جمعی از منتقدین آن شرایط را به آمدن مردی که تنها آن زمان ۸ سال از دوران رییس دولت بودنش می گذشت. فراموش نمی کنم سالهای منتهی به ۸۴ را و تلاش اصلاح طلبان برای به میدان آمدن یک چهره شاخص اصلاح طلب که بتواند مانع ازخروج قطار اصلاحی به جاده های غیر عقلانی بشود. در هر دوی این زمانها میرحسین موسوی از حضور سرباز زد. در سال ۷۶ با آمدن خاتمی هوای تازه ای به جامعه دمیده شد و در سال ۸۴ ، شد آنچه که نباید.  دوران چهار ساله دولت نهم که منجر به نزدیکی فطار بی دنده و ترمز دولت به سراشیبی سقوط گشته ، باعث شده احساس مسئولیت ها گل کرده و یکی یکی چهره های شاخص وارد گردونه رقابت شوند. چهره هایی که  یک روز باید می آمدند  که  کار به امروز نیانجامد .

میرحسین موسوی مرد هوشیار و هوشمند عرصه جنگ تحمیلی است. کناره جویی از قدرت در این بیست ساله  علیرغم توانایی های فردی، از او انسانی با اخلاق ساخته که به رنگ و بوی سیاست امروزین آغشته نشده است. جدای از نوع قضاوتی که درباره افکار ایشان و احتمالا عملکرد و اطرافیانشان می شود، ایشان را فردی قابل احترام می دانم. شک ندارم که حضور ایشان در هر زمانی خصوصا در فضای فعلی مغتنم است، که اگر نقدی بر میرحسین دوران جنگ و انقلاب می شود، سکوت بیست ساله ایشان و رضایشان بر وارد آمدن اینهمه هجمه بر پیکره کسانی است که زمانی به ایشان نزدیک بودند. میرحسین موسوی هرچقدر دامن از نزدیکی به اطرافیان دیروزش تطهیر کند و هرچه می تواند به عرصه بیاورد تا فاصله خود را از گفتمان اصلاح طلبی شفاف و شفاف تر سازد، باید بداند که یک دولت نیاز به نیرو دارد و با یکی دو فارغ التحصیل انجمنی و چند نیروی خارج از گردونه سیاستِ این سالها توان مهار مشکلات امروزش نیست.

khatami-moosavi

اگر میرحسین موسوی آمده است که بماند باید خوشحال بود، زیرا قرار است صدایی امروز در میان منتقدین به وضع موجود شنیده شود، که حداقل بر اصولگرایی اش شکی نیست و حربه ضد ارزشی یا ضد انقلابی درباره او کارگر نمی شود. میرحسین موسوی که ما می شناسیم به اخلاق و سادگی اش شناخته می شود که این دومی در بیانیه حضورش به تمامی پیداست. می شود باور کرد که این بیانیه  از تمام نمایش های ساده زیستانه رقیبش و رییس دولت فعلی بسیار به واقع نزدیک تر است. اما علیرغم همه اینها به گمانم میرحسین موسوی حال که قدم به عرصه  سیاست گذاشته باید شفافتر از پیش به سوالات زیر پاسخ دهد:

- تاکید ایشان بر دوری گزیدن از اصلاح طلبان به چه معناست و اگر اینچنین است با چه جماعتی قرار است این مجموعه درحال انحراف از مجراهای طبیعی را، می خواهد به مسیر اصلی باز گرداند؟ آیا در تصور ایشان دوستان و رفیقان دیروز و اساتید شورای عالی انقلاب نشین امروز، می توانند همراهان خوبی برای ایشان باشند؟

- آقای موسوی دم از کناره گیری از هر دسته و گروه اصلاح طلب زده است و حتی جمعی چون مجمع روحانیون مبارز را که چون خودش سابقه تایید حضرت امام را دارد و مشهور به تندروی اصلاح طلبانه هم نیست مورد مشورت قرار نداده است. ایشان در جامعه ای که حتی همین نهادهای نیم بندش را نیز مشروع نمی دانند قرار است چگونه کار کنند؟ اگر مخالف پوپولیسم موجود است ، آیا با چنین نگاه توده ای که حتی جدال تبلیغاتی اش را قرار است مستقیم با بقالان و کاسبان سر و سامان دهد، بازهم مروج همان پوپولیسم اما به شکلی دیگر ،  نشده است؟

- آقای موسوی چه چیز امروز را متفاوت از چهار سال پیش دیده است؟ چرا شرایط مشابه دیروز برایشان این تعهد و مسئولیت را نیاورده است؟

- نخست وزیر محترم دوران جنگ چطور پا بر تعهد خویش با یکی از همراهان قدیمیشان نهاده اند؟ تا دیروز همه ما طبق معمول هردوره انتخابات، منتظر شنیدن نامزدی ایشان بودیم و آماده برای هرگونه همکاری با ایشان برای پیروزی. چه شد که علیرغم توافقات پیشین آمدن خاتمی و حتی استقبال گسترده ار ایشان حجت را برای نماندن در صحنه البته در کسوت یک کاندیدا، تمام نکرد؟ بودن و فعالیت موسوی ارزنده و قابل تقدیر است. اما آمدن و رقابت با خاتمی آن هم با این استقبال و فرش قرمز گسترده از سوی همانانی که به اصطلاح برای نقدشان آمده است چرا اتفاق افتاده است؟

- آیا اقای میرحسین موسوی موج گسترده ای که علیرغم تصور ستادها و شخص آقای خاتمی ایجاد شد ه است را مشاهده نکرده اند؟ اگر هدف نجات وضعیت فعلی است حضور خاتمی که ۸ سال مشاور ارشدش بوده می توانست در این راه مفید باشد. اگر هم هدف جا انداختن یک گفتمان است صرف حضورشان در هر عرصه ای و فعالیت و اعلام مواضع ایشان می تواند آن را ساری و جاری گرداند؟

- دو تصور عمومی درباره وضعیت پیش آمده در انتخابات وجود دارد. اولی که امید است که محتمل تر باشد آگاهی خاتمی و میرحسین از وضعیت فعلی و حتی برنامه ای بودن این اتفاقات است. درواقع بسیاری که هنوز حضور همزمان این دو را چندان باور نمی کنند، بیشتر بر برنامه ای بودن این اتفاقات تاکید دارند و آن را در راستای سیاست های یک طیف برای بازی انتخابات می دانند. اما گروهی دیگر حضور میرحسین موسوی را هدیه ای برای محافظه کاران می دانند که در این میان تمام امیدهای بوجود امده را از احتمال رای آوری خاتمی از بین می برد. این عده نقش بازیگردانان بیرونی را جدی می گیرند و متاسفانه خاتمی و میرحسین را تنها بازیگرانی می دانند که اگر اوضاع به این گونه پیش برود تنها فضا را برای آمدن دوباره دولت فعلی آماده کرده اند.

- آقای میرحسین موسوی باید مخاطب خود را معلوم و شفاف کند. پرهیز ازتبلیغ و تصور اینکه ایشان به هیچ سفر استانی نیاز ندارند معنایش این است که ایشان تصوری از جاافتاده بودن سخنانشان دارند. این درحالی است که زبان و کلام ایشان برای نسل جدید که حتی متولدین سالهای جنگ و پس از آن هستند و ۳۵ درصد رای دهندگان را نیز دربر می گیرند شناخته شده نیست. این روزها مفاهیم سخنانشان را نمی فهمم و با هیچ معیار و مفهوم دقیق امروزی از توسعه و پیشرفت منطبق نمی دانم. صرف خلق واژگان جدیدی چون الگوی زیست توحیدی و یا دولت تامین اجتماعی محور نمی تواند مخاطبان ایشان را از عقایدشان آگاه و مطلع گرداند. آقای میرحسین تنها گفته اند چه نمی خواهند باشند. از گفتمان اصلاح طلبانه فاصله گرفته اند. از ذکر واژگانی چون دموکراسی و حقوق بشر پرهیز می کنند، گفتمان امروز حاکمیت را نیز نقد می کنند،  اما آنچه می پذیرند هنوز شفاف نیست.

- جناب میرحسین موسوی تا به امروز می توانستند پشت درهای بسته با اندک دوستان امروزی و دیروزی خود بنشینند و تصمیم بگیرند. اما وقتی وارد گردونه انتخابات می شوند باید که پاسخگو باشند و بتوانند ذهن تشنه و پرسشگر خصوصا نسل جوان را سیراب کنند. خودشان و اطرافیانشان آیا بر این مهم باور دارند؟ یا اینکه بازهم قرار است با دیدارهای نمایشی تنها به جمع آوری عده ای همسو باخودشان بپردازند و از درگرفتن هرگونه بحث و جدلی دوری گزینند؟

و الیته در این انتها نیز روی سخنم با کاندیدای اصلاح طلبان است. آقای خاتمی نباید فراموش کند بعد از یک دوره تحریم بالاخره موج حمایت از ایشان آثارش را نشان می دهد. زمزمه های تحریم دیگر شنیده نمی شود. رجوع به خاتمی آن هم بدون توقعات پیشین ، این روزها صحنه های شیراز، یاسوج و بوشهر را می آفریند. در تمام نظرسنجی ها علیرغم حضور همه کاندیداهایی که نامشان هست به شکل دوقطبی در رقابت با احمدی نژاد قرار می گیرد و هرکسی غیر از ایشان پیروزی احمدی نژاد را به دنبال دارد. البته در بهترین حالت می تواند فضا برای آمدن قالیباف آماد ه شود. یک زمانی به جد مخالف آمدن خاتمی بودم و فکر می کردم باید بتوان نیروی جدید آورد. یک روز از آمدن میرحسین استقبال می کردم، اما امروز بر این باورم که خاتمی باید بماند و به رقابت ادامه دهد که تنها شانس پیروزی اصلاح طلبی است. پاپس کشیدن خاتمی به دلیل حضور میرحسین موسوی نه تنها آنگونه که وی می خواهد نشان از اخلاق مدار بودن ایشان ندارد، بلکه باور تزلزل و ناپایداری ایشان را در بین هوادارانشان قوی می سازد و اینگونه است که خاتمی که با هزینه هشت ساله، سرمایه اجتماعی این کشور شده است بدون داشتن هیچ منفعتی این سرمایه را به باد فنا داده است. خاتمی باید بماند و با در نظر گرفتن تمامی این شرایط خاتمی را به میرحسین ترجیح می دهم و هنوز معتقدم خاتمی خاطره جمعی نسل ماست.

برخی بازتاب های وبلاگی از حضور آقای میرحسین موسوی

درباره آمدن میرحسین موسوی / محمد علی ابطحی

میرحسین ذخیره ای برای سیاست اخلاقی / مهدی جامی

بازهم بی انضباطی سیاسی / ایمایان

میرحسین کوپن تخریب خود را اعلام کرد / محمد جواد روح

خاتمی یا موسوی؟ انتخاب این نیست / ملکوت

آیا میرحسین راه خود را از خاتمی و اصلاح طلبان جدا کرد؟ / جمهور

میرحسین موسوی بعد از بیست سال آمد / آق بهمن

موسوی می آید، خاتمی چه می کند؟ / آق بهمن

موسوی بسته ای پر از ریسک / اقتصادانه

آقای موسوی! سیاست اخلاقی این بود؟ / ساز مخالف

خاتمی می مونه / آفتاب زیر ابر نمی ماند

خاتمی باید بماند / بلاگنوشت

میر حسین موسوی رییس جمهور کدام رهبری / محکمه

وقتی میرحسین احساس خطرمی کند و می آید / آهستان

سه شنبه ۶ اسفند ۸۷::February 24, 2009

آقای خاتمی با دغدغه، کشور به سامان نمی شود

(نقل از بر ساحل سلامت)

یکی از ویژگی های احمدی نژاد استفاده از تمام ظرفیت ریاست جمهوری بود. شاید تاییدات و عدم دست اندازی در مقایسه با ریاست جمهوری پیشین مهمترین عامل این ظرفیت سازی ها بوده باشد. اما ماجرا این است که نشان داده که کارهایی را می شود انجام داد.اما متاسفانه یکی از باورداشته  های غلط اصلاح طلبانه و حتی موجود در گفتمان خاتمی تکیه بر این ناتوانی هاست. خاتمی اصرار دارد که روش تبلیغی اش این باشد که به مردم و دیگران بباوراند که قطاری از ریل خارج شده و ادامه مسیرش بسیار نامعلوم است. ممکن است با این اوضاع  در اینده ای نزدیک نه از دین بماند، نه از اخلاق و نه از ایران. حال تمام وظیفه، بازگرداندن قطار به این ریل است. خاتمی باور کرده است که اگر کاری قرار است انجام شود بعد از این است که بحران خروج از ریل را از سر بگذرانیم.

puzzle_lock

از سوی دیگر بخشی از اصلاح طلبان و در راس آنها جناب آقای خاتمی اعتقاد دارد که برنامه در داخل کشور توسط جمعی کارشناسی می شود، آمارگیری می شود، رهبری تایید می کند و آن را ابلاغ می کند. این ابلاغ شده هاست که باید به انجام برسد. اقای خاتمی نقش رییس جمهور را در امور برنامه ده تا پانزده درصد می داند ودادن کتابچه ای مدون و برنامه وار را تنها ایجاد کننده توقع می داند و بی فایده.  او از یک platform اصلاح طلبی یاد می کند.

اقای خاتمی نگران شده است. نگران برداشت هایی که از تفکرش می شود. نگران این است که او را در مقابل انقلاب و دین و ارزش ها بدانند. اعتقاد دارد که جامعه مدنی همانی است که در مدینه النبی بوده ست. تلفیقی از اخلاق سنت مدارانه شرقی با دموکراسی غربی را می خواهد و دیکتاتوری و بی اخلاقی را نمی پسندد.

اما  در جواب، درست است که بحران است و ادامه این روند پیامدهای ناخوشایندی برای مملکت وجود دارد. درست است که قطار از ریل خارج شده است. بازگرداندن به ریل برنامه می خواهد. حالا شما اسمش را هرچه خواستی بگذار. اینگونه نیست که با رفتن یکی و آمدن دیگری همه چیز به روی ریل بازگردد. درست است که خودش اذعان می کند اگر ظهور هم اتفاق بیافتد بازهم ما سال اینده افزایش تورم داریم. درست است که اعتقاد دارد که برخی اعمال انجام شده  و خرابی های به بار آمده در این چهار سال اثراتی بلند مدت دارد. اما مسئله اینجاست که حالا چگونه می توان برای این قطار تنها با تغییر راننده آن آرزوی بازگشت به ریل را کرد؟  باید استراتژی داشت برای این حرکت.

آقای خاتمی باید بپذیرد که عده زیادی برنامه او را می خواهند، حتی اگر با شاخصه های هویتی او در هشت سال گذشته آشنا باشند. اتفاقا برای این باید برنامه داشت که نشان دهد تفاوت هایی با آن هشت سال بوجود آمده و رییس جمهور دیگر نقش تدارکاتچی ندارد. برنامه یا پلتفرم و یا هر عنوان دیگری که نام می گذارندش، باید رئوس چشم اندازها، اهداف و استراتژی ها برای رسیدن به مهمترین خواسته های اصلاح طلبانه باشد. اگر این مهمترین خواسته ها را ندانیم و مدون نکنیم، قرار است مر دم به چه چیزی رای بدهند؟

اقای خاتمی به درستی نگران است. نگران تندروی ها، نگران عبور کردن ها. خاتمی باید نگران باشد و اصول خود را مطرح کند. خواه اصلاح طلبان بپذیرند و خواه نپذیرند. اما باید آنچه قرار است خط قرمز خاتمی باشد مشخص شود. خاتمی باید معلوم کند که اگر قرار است کوتاه بیاید تا تنش نشود، در کجاهاست. اینها را باید اعلام علنی کنند تا تکلیفمان با او روشن شود. حتی اگر به او رای می دهیم بدانیم که به چه طرز تفکری رای داده ایم. بدانیم که از خاتمی باید چه بخواهیم. حداقلش این است که در چارچوب توانایی ها و ادعاهایش از او می خواهیم. آقای خاتمی رایش را باید از توده بگیرد. باید به مبانی اشاره کند. باید از گذشته درس بگیرد ، اما عناصر اصلی اصلاح را در جامعه فراموش نکند. نباید فراموش کند دموکراسی را. نباید فراموش کند شفافیت و آزاد سازی اطلاعاتی را. خاتمی نباید درباره معیشت مردم دچار فراموشی شود. خاتمی باید فضای روزمره وبی تفاوت جامعه ایرانی را بشناسد. خاتمی باید که ذره ای از اطرافیانش ایده بگیرد و نقدهایشان را بپذیرد. وقتی تمام جماعت اطرافیانش نقد چیزی را برایش می کنند ، نباید به جد در انجام دادن آن اصرار کند.

خاتمی باید مخاطبینش و پایگاهش را مشخص کند. درست است روشنفکران به تازگی کم تاثیرند و کم تعداد. اما نباید فراموششان کرد که مایه اعتلای فرهنگی جامعه ای می توانند باشند. اما نکته جالب اینجاست که گویی این چهار سال بجای پیدایش گفتمان جدید و استراتژی های جدیدتر در میان اصلاح طلبان، بیشتر گرته برداری از ادبیات و روش جناح رقیب به دست امده است. از بین رفتن و کمرنگ شدن هویت های اصلاح طلبانه، بجای بومی و واقعی کردن آنها، حذف روشنفکران و نخبگان از عرصه عمل سیاسی، واگذار کردن تمام برنامه ها به نهادهای بالاتر و … . به نظر می رسد خاتمی تنها گوشه چشمش به رایی است که قرار است جمع شود. نگاه بلند مدت تری می خواهد راضی کردن نخبگان و روشنفکران و همراه کردن آنان.

خلاصه اینکه فعلا گویا خاتمی تنها دغدغه دارد و نه استراتژی . باید  که بسیار تلاش کرد که برنامه هایی در راستای قانون و برنامه های پیشین داشت. قرار نیست شق القمری هم اتفاق بیافند.

چهارشنبه ۳۰ بهمن ۸۷::February 18, 2009

خاتمی ِ۸۸ با دستانی پر از پاسخ بیاید!

(نقل از بر ساحل سلامت)
دو روز است که ماجرای آمدن خاتمی را با جزئیات دنبال می کنم. بارها و بارها این صفحه را باز کردم تا درباره اش بنویسم و به هر دلیلی آن را بستم. هرچند منتقد و هرچقدر دارای پرسش نمی توانم شادی خودم را از آمدنش پنهان کنم. اعتقاد ندارم که اگر سرمایه اجتماعی ای وجود دارد، بماند برای روز مبادا و هیچوقت از آن استفاده نشود. خاتمی آبرو و تمام سرمایه اجتماعی اش را به میدان آورده و در خور تحسین است و تقدیر. خاتمی وارد بازار سترگ و سختی شده است. همه می دانیم که چهار سال آتی کمتر از چهار سال ِ پس از یک جنگ نیست. سایه تحریم، روابط سست و ضعیف با غرب، بحرانهای اقتصادی و قیمت پایین نفت، انتظارات برآورده نشده از نوع سهامی - عدالتی، برنامه های غلط ، نیمه تمام و هزینه بر و … همه و همه دستاورد هرکسی است که بخواهد دور آتی در مسند امور باشد. صبر و ثباتی می طلبد بودن در این فضا.

255qnaw

چهار سال اتی ، باید چهار سال مدیریتی قوی ای باشد. چهارسالی که باید با توان اقتصادیون، مدیران یا تکنوکرات ها اداره شود. پیشتر هم نوشته بودم که اگر از آمدن خاتمی نمی نویسم علتش فرهنگ محور شدن چهره اوست. فرهنگ و سیاست و توسعه آنها هردو لازم است و باید باشد. اما انچه این روزها بحرانی است و باید با مسکن هم شده دردش را ارام کرد و به جراحی اش شتافت، سیاست خارجی و اقتصاد است. ارکان مدیریتی درهم آمیخته ماست. خاتمی بهترین گزینه برای سیاست خارجی می تواند باشد. او نه تنها هشت سال نسبتا موفق را به گواهی بسیاری از فعالان منطقه داشته است، که این چهار سال نیز در حفظ روابطش و گسترش ایده گفتگویش از پا نشسته است. در زمینه اقتصاد کمی باید شفاف تر و با برنامه بهتر عمل کند. به وضوح از نوع نگاه میر حسین موسوی و اطرافیانش - که اتفاقا این روزها به او نزدیک تر شده اند - تا امثال نیلی و کارگزاران در کنارش هستند و احتمالا در دولت احتمالی اش در نظر گرفته خواهند شد. در هم امیختگی و آشفتگی تئوری ها می تواند منجر به اشفتگی در برنامه شود. خاتمی باید در همین دوره بر سر بهترین راه برون رفت از فضای فعلی به نتیجه برسد.

خاتمی مرد عرصه فرهنگ است. با آمدنش بسیاری از هنرمندان و فرهنگ دوستان فعال خواهند شد. هرچند منتقد باشند و سرخورده، فضای فعلی ایشان را به سمت شخصیتی چون خاتمی سوق خواهد داد و این خود نشان از بهتر شدن وضعیت فرهنگ خواهد داشت. بدون شک حضور چشمگیر این گروه در اطراف خاتمی برنامه فرهنگی خوبی را به او ارزانی می کند. تجربه سیاسی هشت ساله نیر برای حرف و برنامه داشتن در زمینه دموکراسی و ساختارهای سیاسی می تواند پشتوانه خوبی باشد. هرچند هنوز خطوط اساسی سیاست برجسته نیستند. اما باید خاتمی شفاف سازی خوبی را در این عرصه به نمایش گذارد.

حال که خاتمی آمده است و در بین اطرافیان بارقه هایی از امید به یک رقابت و یک تغییر ایجاد شده ، نباید خاتمی و اصلاح طلبان فراموش کنند و از پاسخگویی به سوالات متعدد این روزها باز بمانند. فراموش نکنیم که هرقدر حافظه تاریخی ایرانیان محدود باشد، اما چهار سال مدت زیادی برای این فراموشکاری نیست. بسیاری علامت سوال ها برای مردم وجود دارد. به مرور از این علامت سوال ها خواهم نوشت و درباره شان بحث خواهیم کرد.

درباره ساختار و مواجهه با ساختار حد پایین خاتمی کجاست. این چیزی است که امروز باید شفاف شود. برای من مهم نیست که حد پایینش را حتی محافظه کارانه انتخاب کند. برایم مهم نیست که نخواهد انقلابی در ساختار ایجاد  کند. مهم است که حدش را به وضوح شفاف کند. اگر به جایگاه رهبری اشاره می کند، برخلاف بسیاری، آن را درست و منطقی می دانم. هشت سال ریاست جمهوری به او فهمانده است که نباید غیر واقعی ببیند. اما باید در این زمینه، درباره وظایف و اختیارات ریاست جمهوری بیشتر بحث و بررسی کند. اصولی است اگر بتواند معیاری برای قضاوت خودش داشته باشد. اگر این اصول باشد، بعد از هشت سال نه کرده هایش به هیچ گرفته می شود، نه داشته هایش نادیده گرفته می شود و نه ناتوانایی ها به چشم نمی آید. معنای بحران و عدم توانمندی را در فضای  شفاف ، مردم ما می فهمند. فرصت کمی باقی مانده است، اما بزرگترین رسالت اصلاح طلبان یافتن این حدود است.

نکته مهمی که شاید باز هم درباره اش بنویسم عکس العمل ماست. عکس العمل من و شما یا آنهایی که از امدن او خشنودند. عکس العمل کسانی که به وضوح از هر کوششی برای ماندگاری و پیروزی خاتمی در عرصه انتخابات دریغ نخواهند  کرد. کار انتخاباتی و تبلیغات هیجان دار و جریان ساز را با قهرمان سازی و بت سازی یکی نکنیم. از خود خاتمی می شود بسیار نقل قول کرد و نقد کرد این قهرمان سازی ها را. مواظب باشیم مثل انتخابات گذشته انقدر جو بر اردوگاه اصلاح طلبان حاکم نشود که واقعیات را نبینیم. خاتمی مرد بزرگی است، سرمایه اجتماعی خوبی دارد، خطر کرده و آن را به میدان آورده است، به وضوح امید به تغییر را در دل بسیاری از سرخوردگان این روزگار نشانده است. تقدیر و تشویقش را برای این حضور، با تملق های ناصواب و قهرمان سازی های بد سرانجام یکی نگیریم.

پی نوشت: به وضوح و طبق معمول به فکر ایده های خوب برای کارهای تبلیغاتی هستم. از جماعتی که در این سالها بسیار با هم بوده ایم و کار کرده ایم خواهش می کنم اگر ایده ای دارند، خبر دهند. شاید دوباره پرچمی را برافراشتیم. خدا را چه دیدید!

دوشنبه ۲۸ بهمن ۸۷::February 16, 2009

تحریم کنندگان دیروز، استقبال کنندگان از احمدی نژاد ِ امروز

ماجرای انتخابات و نگاه کردن به خط سیر حرف ها و دیدگاه افراد برایم جالب است و درس آموز. شک ندارم که در طول زمان و با توجه به اتفاقاتی که رخ می دهد، افراد می توانند نظرشان را تغییر دهند. قدرت هرگونه تغییر و یا اصلاح مسیر چیزی است که از دست هرکسی بر نمی آید و اتفاقا ارزشمند است. اما زمان هایی هست که می بینی برخی حرکتی زیگزاگ وار می کنند و همسویی با قدرت و باد موافق را معیار می گیرند. حتی زمانهایی هست که عده ای تغییر مسیر می دهند  در ظاهر، ولی باطن ماجرا همان خواست محقق نشده ایست که قرار است به گونه ای دیگر محقق گردد.

انتخابات هم عرصه دستیابی به قدرت است. اگر قدرت همچنان یکی از مهمترین پارامترهای رفتاری ما در عرصه اجتماعی و سیاسی باشد، انتخابات برهنه ترین ِ این عرصه هاست. مسابقه ای شفاف و علنی برای دستیابی به آن. مسابقه ای که سوت آغاز و پایانش را هرکس به فراخور زمان و شرایطش به صدا در می آورد.

انتخابات ریاست جمهوری از مهمترین گزینش های مردمی است که همیشه زمان زیادی را برای خود اختصاص می دهد. آمدن و نیامدن یک فرد در جامعه ای که حزب هنوز کارکرد ندارد و نهادهای خرد و ریز هم به سختی نفس می کشند، به شدت بر آینده و تعاملات جامعه  تاثیر گذار است. آنقدر هست که آمدن افراد در نظام سی ساله ما باعث بوجود آمدن دوره های خاص شده است. جنگ، سازندگی ، اصلاحات یا اصولگرایی که هریک نمایندگان خود را در این کرسی یافته اند. به فراخور همین امر در زمان انتخابات افراد زیادی با دغدغه های بسیار در کنار افراد مختلف جمع می شوند برای عرضه کردن فکر خود، که این هم طبیعی است.

Human puzzle

اما ماجرای انتخابات اینبار ریاست جمهوری در ایران کمی پیچیده شده است. یک گروهی که تا دیروز رسما بر طبل تحریم می زدند، اینبار به صحنه آمده اند. دستشان درد نکند که روش دموکراتیک بازی کردن را انتخاب کرده اند. اما گزینه های انتخابی ایشان علیرغم ارزشمندی و احترام فراوان به شانشان، گزینه هایی هستند که دو طرف ماجرا از رییس جمهور نشدنشان مطمئنند. یا وضعیت قانونی انتخابات، یا صافی قابل نقدی چون شورای نگهبان و حتی تصور رای آوری آن فرد در مقابل دیگران ، احتمال ماندن و رای آوردن برخی را نزدیک به صفر می کند. دوستان تحریمی دیروز، امروز بسیار سعی می کنند گزینه های نزدیک تر به صفر را انتخاب کنند. یکی نمی شود دنبال آن دیگری می روند. یک روز عبداله نوری بود . چون خاتمی امد حضور نوری معلق شد، پس باید دنبال کروبی رفت. اگر کرباسچی هم بیاید که بسیار خوب است. و این در شرایطی است که اگر قرار به انتخاب گزینه اصلاح طلبانه است ، در فضایی که بدون شک انتخابات دو قطبی می شود، تنها خاتمی است که شانس رقابت دارد و لاغیر. شاید اگر در گذشته کار می شد، این بازی تغییر می کرد. اما واقعیت امروز این است و اتفاقا این دوستان به خوبی بر این واقعیت واقفند.

دوستانی که دیروز بر طبل تحریم می کوفتند تا ساختار جامعه ایران یکپارچه شود، تا به قول خودشان تکلیف نظام یکسره گردد، تا دیگر این شکاف های سیاسی عامل ماندگاری نباشد، امروز هنوز بر همان یکپارچه شدن تاکید دارند. هنوز وقتی حرف می زنی، ته دلشان آمدن احمدی نژاد را برای این هدف مهم می دانند، اما اینبار روش دیگری برگزیده اند. این روزها اصلاح طلبان بسیاری پنهان نمی کنند که بهتر است که ساختار قدرت یکدست شود و تکلیف مشخص. بسیارند کسانیکه بر طبل خروج از ساختار می زنند و بهانه  این انتخابشان را فعلا کاری ندارم.

این روزها زیاد می شنویم کسانی که می گویند اگر قرار بود خاتمی بیاید همان بهتر که چهارسال دیگر باشد تا تکلیف این گروه یکسره شده باشد. انتظار دارند خاتمی ِ ۷۰ ساله بیایدو معجزه کند؟ فراموش کرده اند که فرایند توسعه به محض انقطاع دچار عقبگرد خواهد شد؟

من نمی فهمم تصویر ایشان را از فروپاشی جامعه. شکاف حاکمیت و ملت را می فهمم. از بین رفتن اختلافات سیاسی و حذف نگاه سیاسی را می فهمم. پیدایش فاشیسم و حتی دیکتاتوری را در این شرایط می فهمم. اما نمی توانم فروپاشی، از بین رفتن استقلال و هرگونه تغییر و تحولات ساختاری عمده در جامعه را در کوتاه مدت تصور کنم. نه تنها نمی توانم ، که نمی خواهم هیچگاه به آن فکر نمایم. هرگونه انقلاب، جنگ و استثمار، خرابی ها و نتایج ناگواری برای مردم و آبادانی این کشور دارد. آدم ها و سران که عمرشان کوتاه است و می آیند و می روند. نام ایران است که می ماند. بخاطر لج بازی با یک نفر و یک جناج راضی به نابودی سرزمین شدن ،حتی از سر نااگاهی نابخشودنی است. آرامش و ثبات می خواهد این گربه وطن.  آزادی و صلاح می خواهد این خاک تفتیده. برای آن بکوشیم و بستیزیم .

(نقل از بر ساحل سلامت)

Powered by
Movable Type 3.34
Free counter and web stats